دزد حاضر و بز حاضر!

زمانی "رضا براهنی" که دم از تعهد و پیمان در پیشگاه توده ها میزد، در رابطه به نقد اشعار "فریدون توللی" نگاشته بود که اشعار آن شاعر، از لحاظ شعری چنان مرده است که ارزش بررسی را ندارد، و نقد وی، نقد خواننده یی است که بهتر آن است که صد سال آزگار چیز نخواند، و اما نمی باید به خوانش اشعار امثال توللی وقت هدر دهد. در مورد آنعده از وجدان باخته گان عرصه ی سیاست، که کارشان از "نویسنده گی" به هرزه درایی و فحاشی کشیده است، چی باید گفت؟ آیا این قماش افراد که بوسه بر چکمه های خونین ارتجاع میزنند، ارزش آنرا دارند که نوشته هایشان را جدی بگیریم، و مورد نقد، بررسی و یا پاسخ دهی قرار دهیم. حقا که نه! چنین افرادی و افرازات ذهنی شان، شایای آن نیست که وقت به هدر دهیم. منظور ما از پرداختن به میراث انهماک فکری آنها و مرام ما از به رگبار بستن خزعبلات آنها، همانا نقد و آگاهانیدن خواننده یی است که چه بسا در مواردی شکار دام تزویر و قربانی تهلکه ی "زنده باد انقلاب" شان شود. ما خویشتن را در قبال جنبش انقلابی کشور مسئول میدانیم. همانگونه که سارتر از تعهد در ادبیات سخن گفت، و خاموش نشستن را جرم دانست، ما نیز خموشی در مقابل "از تهی سرشار" مرده های سیاسی و "توللی" های سیاسی را جرم اعلام کرده ایم. و الا، اگر پای دفاع از پاکیزه گی خط انقلابی در بین نمی بود، و اگر دغدغه ی آگاهانیدن توده ها و آنعده از رسالتمندان نسل جوان که به نام "شعله ی جاوید" عشق می رزند در بین نمی بود، "پرگست باد" می گفتیم و هرگز سراغ بررسی و درهم کوبی سنگر های "فکری" پوشالیان را نمی گرفتیم. زیرا که همانگونه که گفتیم، چنان پوشالیان، از لحظ سیاسی، مرده هایی هستند، و که هیچ عاقلی با مرده ها به "بگو و بشنو" نمی پردازد. اما، این سخن نیز درست است که "مرده ی رویزیونیسم، خیانت و تسیلم طلبی را بزنید، تا خیانت پیشه گی، بیش از این سرفرازی نکنند". هم از این رو است که ما، تا جایی که در توان مان باشد، مرده ی رویزیونیسم و خیانت پیشه گی را چوب میزنیم!

ما پرورده گان دبستان ( خدمت به خلق) صدر مائو هستیم، و اگر کوردلان خیانت پیشه ما را به رگبار "دشنام و فحاشی" بندند، ما هرگز تعامل به مثل نمی کنیم. نخست اینکه، اینکار نشان دهنده ی سطح پایین تربیت خانواده گی و پرورش فکری است. دو دیگر اینکه، ما از دامان منطق و جدل گرفته ایم، و آن معاندان تاریک ضمیر از گریبان فحاشی و لومپنی. بدیهی است که ما برای خود اجازه ی آنرا نمی دهیم که "گوهر قیمتی لفظ دری" را به فحاشی و الفاظ نادلپذیر بیالاییم. کوتاه سخن اینکه، ما هرگز به کسی فحش نمی دهیم، و یقین داریم که منطق علمی و واقع بینی، قوی ترین سلاحی است که میتوان در مبارزه ی سیاسی به کارگرفت. هرگز کسی جز مرتدان سیاسی، دنبال فحاشی نگشته اند و سر سجود در آستان بت "هرزه درایی" نسوده اند.

سایت دوسره استخباراتی "آزاد افغانستان-افغانستان آزاد" اینک "اوج" دیگری از فحاشی ها و بد مستی های "تیوریسن" ها و "چپ" های خود ساخته ی خویش را شاهد است! الحال، خواننده ی مسکینی که عنوان فاخر "آزاد افغانستان- افغانستان آزاد" را در سرلوح این سایت برای نخستین بار "زیارت" میکند، با خواندن "ادبیات" فحاشان این "فحاشستان آزاد"، در حیرت فرو میرود که چگونه اینهمه "دیپلوم" و "انجنیر" و "داکتر" و "مورخ" و "رهبر سیاسی" با اینهمه اکت و ادای "انقلابی" و پز گرفتن در مقابل خلق الله، اینگونه بیگانه از منطق و زبان جدل، رهسپار ننگ آباد فحاشی شده اند، و هستری فحش دادن و هرزه درایی، گریبان شخصیت شان را تا دامان بیچاره گی چاک نموده است. چطور شده است که اینهمه "همه دان" و "شخصیت های برجسته" اینک که منطق و زبان مبارزه ی سیاسی را از دست داده اند، به یاوه سرایان سر کوی و برزن مبدل گردیده اند. همانگونه که ما در خصوص "سازمان انقلابی" گفته بودیم، بر این خاینان بیگانه از "عقلانیت" نیز "بخشایش " آورده ایم. اینکه ما این فحاشان را فحاش و بیگانه از عقلانیت خطاب میکنیم، نه از آنجاست که ما نیز اسیر لجنزار فحاشی شده باشیم. آیا جز آنست که عقل سلیم حکم میکند که فردی را که فحش میگوید، فحاش باید گفت و آنی را که در سخنان مواضع اش از عقل سلیم و منطق اسیری نیست، بیگانه از تعقل باید گفت؟

ما که تا بخش "سوم" فحش-نامه ی "فرمانبرداران ارتجاع و سرمایه در صدد بدنامی رهبران جنبش مقاومت ملی افغانستان" را حلاجی کرده بودیم، و جز فحش به مارکسیست-لنینیست-مائوئیست ها، چیزی در آن سلسله ی شب-گستر نیافته بودیم، اینک با خواندن بخش های "چهارم" و "پنجم" این فحش-نامه ی "فحشستان آزاد" به "نبوغ" این فحاشان آفرین میگوییم که تا کجا اسب بیگانه گی با منطق را جولان داده اند، و چگونه خود فاتحه ی شخیصت خویش را خوانده اند. به تعبیر فرزانه ی شیراز، بر این فحاشان، نمرده، به فتوای صاحبان عقل سلیم، "نماز کنید"!

آری! اینان، با اینگونه لجام گسیخته گی، جنازه ی سیاسی خویش، را خود خوانده اند، و ما را نیازی نیست که زحمت خواندن نماز جنازه ی این "زنده مرده گان" را متقبل شویم. اگر هنوز این فحاشان به روی مبارک خویش نمی آورند که بیگانه از منطق، و فحاشی چند بر همان نهج فتنه و غوغای کوی و برزن اند، پس به مصداق سخن محکم پیشینگان،اینک "دزد حاضر و بز حاضر"، دست کم به مطالعه ی بخش های چهارم و پنجم فحش نامه ی (میرویس ودان محمودی) وقت گرانبهای خویش را ضایع کنید، تا باز بنگرید که آری! اینک "دزد حاضر و بز حاضر".

ما در نبشته ی خویش تحت عنوان ( اپورتونیسم در لاک دفاع از " رهبران جنبش مقاومت ملی افغانستان") برسخته بودیم که میرویس اپورتونیست، "برادر ایدئولوژیک" و از همان قماش "موسوی" فحاش است. اینک، این سنجش ما، با مطالعه ی بخش های چهارم و پنجم میرویس "جان" که هنوز شاگرد "ادبستان" موسوی، و "نوباوه" ی وبسایت "فحاشستان آزاد" است، با مشاهده ی اینهمه هستری ضد کمونیستی و فحاشی این نو-چه اپورتونیست، یقینا که مورد تایید "بی غرض" ترین خواننده ی احتمالی، خواننده یی که "ریگی در کفش نداشته باشد" و از "آزادستان فحاشی" آزاد باشد، قرار خواهد گرفت. باری، نظر به نبشته های ما و رفقای "مائوئیست های افغانستان" و آن "فحاشستان آزاد" بیافگنید. خواهید دید که ما چقدر صبورانه اینهمه فحاشی را به امید آنکه این فحاشی را درهم کوفته باشیم، با گرز کوبنده ی نقد، نقدی که مخاطب خویش، خواننده گانی را میداند که مبادا اسیر ورطه ی خزعبلات این فحاشان شوند، بر فرق آنهمه فحاشی، کوفته ایم، و تا زمانیکه این فحاشستان، تبارز سیاسی داشته باشد، خواهیم کوفت.

حال "میرویس" فحاش، ثابت می نماید که سخن "سازمان کارگران افغانستان" در خصوص وی، نه از سر کینه توزی، که ناشی از بررسی دقیق و کامل "ابعاد" فکری این "شخصیت" است، شخصیتی که دم از آن میزند که انگار بوسیله ی مائوئیست ها "ترور شخصیت " میشود! ما گفته بودیم که این اپورتونیست، برادر ایدئولوژیک "موسوی" فحاش است. اینک، با فحش ها و افشاگری های این فحاش در بخش "پنجم" سلسله ی فحش-نامه ی خویش، که در آن یکی از مبارزان صدیق مربوط به تشکل انقلابی "مائوئیست های افغانستان" را برای دستگاه های استخباراتی جهنمی سرمایه و ارتجاع به معرفی و افشاگری میگیرد، توجه کنید! توجه کنید که این فحاش، همان افشاگری های "موسوی" را پیگیرانه از پیش میبرد،و همانگونه که ما در نبشته ی قبلی خود پیشبینی کرده بودیم، کارگزار کوانتل پرو است. آیا افشای هویت انقلابیون مائوئیست، چیزی جز کارگزاری برای کوانتل پرو و دستگاه های استخباراتی جهنمی میباشد؟ حال بیایید و بخوانید که این عامل کوانتل پرو، این اپورتونیست خاین به انقلاب، می آید و دیگران را "فرمانبرداران ارتجاع و سرمایه " میخواند. جالب آنست که کاملا ساده لوحانه مدعی است که از آنجایی که در وبسایت "شورش" وی را به نام میروس خان خطاب نموده اند، حال وی با تعامل به مثل، نام اصلی رفیق انقلابی مربوط به تشکیلات مائوئیست های افغانستان را وی ناگزیر افشا میکند! زهی بازی کودکانه که این اجنت سیا، در می آورد! این عمل وی، ساده لوحی نیست. وی اکت و ادای "خل گری" و حماقت در می آورد، حال آنکه از فرط استیصال، و در نداشتن یک دلیل و بهانه از برای پنهان نمودن افشاگری و جاسوسی خویش، چنین سر هم میکند. در پاسخ باید گفت: ای اپورتونیست، تو خود خویشتن را به این اسم و تخلص، به معرفی گرفته ای. آیا اسم بردن از اسم و تخلصی که خود "افشا" نموده ای، افشاگری است؟ که آنرا بهانه قرار میدهی و میگویی که به این دلیل، من نام و هویت فلان مائوئیست را افشا مینمایم! زهی وجدان باخته گی و حضیض جاسوسی که در کار این اپورتونیستان کارگزار کوانتل پرو است! زهی جاسوس منشی که در این افشاگری های "بینظیر" افشاگری هایی که چیزی جز خودکشی سیاسی برای این فحاشان نیست، نهفته است! باز باید گفت: دزد حاضر و بز حاضر!

میرویس جاسوس، این کارگزار کوانتل پرو در سریال "سیاه" خویش که از برای اربابان سیا و آی.اس.آی خویش نگاشته است، مدعی است که سازمان کارگران افغانستان، همان "شورش" است و "شورش" و "مائوئیست های افغانستان" و "سازمان کارگران افغانستان" همه یکی و به نامهای گوناگون بر آمد می نمایند. جالب آن است که این ادعای وی، هم دروغی است، به بزرگی هیمالیا، نیز سخنی است، که اتفاقا از زبان وی خیلی ها "راست" از آب به در آمده است:

نظری به وبلاگ:

www.proletar.blogfa.com

مستدل میدارد که اسناد سازمان کارگران افغانستان، دست کم از طریق انترنت، از سال 1385 خورشیدی بدین سو در اختیار خواننده گان،و منسوبین جنبش چپ انقلابی کشور قرار داشته است. نیز نبشته های ما پیوسته مطمح نظر و مورد نقد و بررسی سازمانها و احزاب کمونیستی کشور و نیز در سطح بین المللی طی اینهمه سالیان بوده است. به وبسایتهای "شعله جاوید"، "شورش"، "سه عقرب" .... و در سطح بین المللی، به دهها وبسایت کمونیستی و از جمله به وبسایت های "حزب پرولتاریایی بنگال شرقی-(گروه اتحاد مائوئیستی)، حزب کمونیست مائوئیست فرانسه، حزب کمونیست اکوادور (کمیته ی بازسازی)، ( کینه ی طبقاتی) مائوئیست های اسپانیا، حزب کمونیست مائوئیست (ایتالیا) و... نظری بیافگنید. حضور مستمر ما در سطح ملی و بین المللی، ناشی از آن است که ما مبارزه را با دل و جان، گزیده ایم و اما، اینکه اپورتونیست ها و جواسیسی نظیر "میرویس" فحاش، خود را به "ندانم" و "بی خبری" می اندازند ناشی از آنست که با "گل آلود ساختن" آب، ماهی بگیرند. آنان میخواهند به این بهانه تب هیستری ضد مائوئیستی خویش را بنشانند. آنان یارای آنرا ندارند که تحمل کنند که رفقای "مائوئیست های افغانستان" در مبارزه ی خویش بر ضد جواسیس و کارگزاران کوانتل پرو تنها نیستند. این جواسیس، یا اینکه اینقدر بی خبر از دنیا و مافیها اند که از موجودیت و فعالیت یک سازمان چپی کشور، سازمانی که حضور فعال در عرصه ی مبارزاتی داشته است، نا آگاه اند. این امر، پذیرفتنی نیست و باور کردنی نیز نمی باشد. اگر چنین باشد، این جواسیس، الحق که جواسیس ناشی و هنوز بسی بی خبر از موجودیت سایر نیرو های مائوئیست در کشور اند. حال باید این جواسیس، خبر دار شوند و سراغ ما را نیز بگیرند! وجه دوم اینست که این خاینان، بی خبر از فعالیت ما نیستند اما میخواهند خود را به "ندانم" و "بی خبری" انداخته، و به این بهانه، حضور سازمان کارگران افغانستان در عرصه ی سیاسی را کمرنگ جلوه دهند. به حیث یک پاسخ کوتاه باید برایشان گفت: یکی ازامضاء کننده گان قطع نامه ی "اول می 2012" میلادی توسط احزاب و سازمانهای مائوئیستی جهان، سازمان ما بوده است. سازمان ما با حزب کمونیست مائوئیست افغانستان و سایر احزاب و سازمانهای برادر، قطع نامه ی مذکور را به امضاء رسانیده و خواهان ایجاد یک تشکیلات بین المللی مائوئیستی شده است تا باشد که اپورتونیسم و خیانت پیشه گی در سطح ملی و بین المللی دیگر سر بلند نکند. نیز "اعلامیه ی 26 دسامبر 2012 " میلادی را سازمان ما با احزاب و سازمانهای مائوئیستی جهان، از جمله با حزب کمونیست پیرو ( بخش "مانترو روجو)، حزب کمونیست بنگلادیش، تشکل اتحاد کارگران کمونیست کولمبیا و ... به امضاء رسانیده ایم. نیز "نامه ی سرگشاده" عنوانی جنبش کمونیستی بین المللی که امضاء کننده گان آن:

-سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)

-حزب کمونیست مارکسیست لنینیست-مائوئیست فرانسه

-حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست بنگلادیش

بود، از جمله ی تبارزات مهم مبارزاتی ما در سطح بین المللی است. اسناد این اعلامیه ها و قطع نامه ها، هم در وبسایت رسمی ما
www.mlmprincipallymaoism.wordpress.com

و هم در وبسایتهای تشکلات و احزاب کمونیستی برادر، و به نقل از آنها، در دهها وبسایت دیگر در سطح بین المللی موجود است.

شاید سازمان ما، از محدود سازمانهای کمونیستی کشور باشد که در شرایط کنونی، بخش تقریبا غالب فعالیت آن متمرکز در داخل کشور است. با اینهمه، برای ما هرگز مسئله از اینقرار نیست که مدعی شویم که آنانی که در خارجه به سر میبرند عاطل و باطل نشسته اند یا اینکه موثریت یا فعالیت ندارند. بسا از عناصر شریف انقلابی و بخشهای معین از تشکلات مائوئیستی کشور، با آنکه بخشی از کادر آنها در خارج متمرکز بوده است، به جدیت و با عشق آتشین به توده ها و انقلاب افغانستان، مبارزه می نمایند. انقلابی، در هر گوشه ی دنیا که باشد، رسالت مبارزاتی خویش را ادامه می نماید. با اینهه ما ترجیح میدهیم که در داخل، و دوشادوش توده ها، و سرانجام به مثابه ی پیشآهنگ توده ها، حزب کمونیست انقلابی کشور، راهگشا و راهبر مبارزات انقلابی خلق های کشور باشد. اینکه میرویس جاسوس اعلام داشته است که گویا سازمان کارگران افغانستان در اروپا یا هالند متمرکز است یا اینکه این نام، چیزی جز برآیند دیگری از "مائوئیست های افغانستان " باشد، همانگونه که اشاره کردیم، دروغی است به بزرگی هیمالیا. با اینهمه، همانگونه که قبلا اشاره کردیم، اتفاقا میرویس فحاش، یک "راست" هم گفته است، و آن اینکه: اگر ما از لحاظ تشکیلاتی از "مائوئیست های افغانستان" جدا استیم، اما به پیمانه ی وسیع، ما در همبسته گی و یکپارچه گی با "مائوئیست های افغانستان" و سایر نیروهای مائوئیست و پرولتری کشور قرار داریم. میدانیم که اعلام این یکپارچه گی و همبسته گی، خنجری است که در قلب اپورتونیست های ساما-ادامه دهنده گان و "رهایی"-"انقلابی" ها و چک-چکی های شان فرو میرود و نیک آگاهیم که از شنیدن این خبر، عوامل کوانتل پرویی را تب مرگ میگیرد. بگذار که چنین باشد، و بگذار که مائوئیست های افغانستان، در هر تشکلی که باشند، اعلام یکپارچه گی خویش را به گوش همه گان برسانند. تا باشد که کارگزاران (ارتجاع و سرمایه ) بدانند که افشاگری ها و فحاشی های شان جایی را نمی گیرد و از این وجدان باخته گی ها طرفی نخواهند بست. حال اگر نوبت ما رسیده باشد و میخواهید سراغ سازمان کارگران افغانستان را بگیرید، بفرمایید!!! کلیتی به بزرگی توده های ستمدیده ی افغانستان ( و خاطر تان راحت باشد، در داخل کشور، و سرگردان نشوید، ما خود افشا گری میکنیم، سراغ ما را در برون مرزی نگیرید!)، پاره های تن سازمان کارگران افغانستان است. هر خنجری که به سینه ی خلق ها ستمدیده فرو میرود به سینه ی ما میرود، و همانگونه که ما هزاران زخمی دیگر را برتافته ایم، انگار دو سه خنجر افزونتر از بی سرو پایی چند را نیز نا خورده میگیریم. ناخورده میگیریم زیرا که اراده ی انقلابی خلق ها قوی تر از آن است که با دشنه های نامردی و وطن فروشی جاسوسی چند، بتوان آنرا از پای درآورد. خلق های انقلابی ما، سرانجام، در پراتیک انقلابی شگوفان، اپورتونیسم و عوامل کوانتل پرو را به جهنم خواهند فرستاد. آنگاه است که سازمان کارگران افغانستان، مرگ ایدئولوژیک امثال "میرویس" و "موسوی" را با توده های انقلابی یکجا، جشن خواهد گرفت.

سازمان کارگران افغانستان سیزدهم حمل 1392 خورشیدی