"تضاد اساس اشکال بسیط حرکت (مانند حرکت میکانیکی) و به طریق اولی اساس اشکال مرکب حرکت است."

صدر مائوتسه دون

یک پروسه ساده فقط حاوی یک زوج ضد است، حال آنکه در یک پروسه مرکب زوج های بیشتری یافت می شوند. این زوج ها نیز به نوبه خود با هم در تضادند. بدینسان است که کلیه اشیاء و پدیده های جهان عینی وهمچنین تفکربشر تشکیل می شوند و به حرکت درمی آیند.

صدر مائوتسه دون

از کتاب: در باره ی تضاد

 

 پدیده ی تضاد مرکب رژیم پوشالی- طالبان، مزدور کثیف امپریالیسم اشغالگر، و قاتل مردمان ستمدیده ی فراه در عملیات انتحاری چهاردهم حمل 1392 خورشیدی

مقاومت عمدتا خودجوش توده یی  را که در برابر نیروهای اشغالگر خارجی به سردمداری امپریالیسم امریکا، در افغانستان جریان دارد، طالبان، این گروه ی ساخته و پرداخته ی امپریالیسم جهانی، نه تنها به انحراف کشانیده اند، بلکه آنرا در خدمت منافع استراتیژیک اشغالگران، و در تبانی با رژیم پوشالی کرزی، پیوسته قرار داده اند. حامد کرزی، این مزدور کثیف امپریالیستان اشغالگر، این شاه شجاع ثالث، از یکطرف، به صراحت اعلام میدارد که از زمان انتصاب اش در "اجلاس بن" تا اکنون هرگز "طالبان" را به مثابه ی گروه ی دشمن قلمداد نکرده است و قصد نابودی آن گروه را نداشته است، و از سوی دیگر، مزورانه و روباه منشانه، پیرامون حمله ی انتحاری اخیر در ولایت فراه که مسئولیت آنرا گروه طالبان به عهده گرفته است، میگوید که این اقدام طالبان بی پاسخ نخواهد ماند.اندکی نمی گذرد که باز این عروسک کوکی امپریالیسم، این برادر ایدئولوژیک "طالبان" اعلام میکند که ما با "طالبان بی گناه" کاری نداریم. این که کرزی اصطلاحات "طالبان بی گناه" و "طالبان گناهکار" را خلق کرده است، خود دروغی است که در خدمت تناقضات گفتاری وی قرار دارد، و الا توده های ستمدیده ی افغانستان نیک میدانند که طالبان گروهی وحشی، ساخته و پرداخته ی امپریالیسم و ارتجاع جهانی بوده، به مثابه نسل کشان و جنایت کاران جنگی، و به مثابه ی نیروی وطن فروش و حلقه بگوش پاکستان و ارتجاع عرب، هرگز در صفوف خویش حاوی "بیگناهان" نمی باشند. گروه جنایتکار طالبان، از صدر تا ذیل، دستش به خون مردمان کشور آغشته بوده،و در تخریب میراث های فرهنگی مملکت، نظیر تخریب پیکره های  بودای بامیان، جنایت ها آفریده اند. بنابر این، هرگونه تطهیر بخشهای معین این گروه، چیزی جز دروغ شاخدار نبوده، و اما، رساننده ی آنست که کرزی و تیم کثیف اش، در تبانی و ائتلاف با جنایت پیشه گان طالبی، در خدمت ارتجاع جهانی قرار دارد.

حملات انتحاری طالبان در ولایت فراه که به تاریخ 3 اپریل 2013 میلادی برابر با چهارده ی حمل 1392 خورشیدی به وقوع پیوست، بیش از 100 زخمی و افزون بر 50 تن کشته بر جای گذاشت. کشته شده گان، اغلب یا مردمان معمولی و یا کارمندان دون رتبه ی حکومتی بودند. این عملکرد جنایتکارانه ی طالبان که یکی از خونین ترین عملیات انتحاری ایشان از دسامبر 2011 به این سو توصیف شده است، یکبار دیگر نشاندهنده ی آن است که این گروه ی پلید، برهمان نهج فاشیستی به جنایت پیشه گی ادامه داده، و با نسل کشی های پیهم، ثابت میسازد که کوچکترین فصلی با انسانیت و افغانستانی بودن ندارد.

اینکه کرزی وطن فروش اعلام میدارد که هرگز به ضد طالبان نجنگیده است، این اعلامیه ی وی، با آنکه از سوی برخی ها به تملق کرزی به گروه ی طالبان و یا کشانیدن آنها به سوی خویش تلقی میشود، اما پراتیک خاینانه ی کرزی که پیوسته به دفاع از دخالت های صریح پاکستان در امور افغانستان پرداخته است، خود نشاندهنده ی آنست که در این حرف کرزی، حقیقتی نهفته است که کرزی کمتر قبل بر این، به این صراحت به آن اقرار ورزیده بود. این حقیقت آنست که: کرزی، آنسوی سکه ی "طالبان" و طالبان آنسوی سکه ی رژیم پوشالی بوده، و این "دو" در تبانی و همکاری با یکدیگر، سگان قلاده بند، امپریالیست های اشغالگر اند. این اقرار کرزی نشاندهنده ی آنست که: خون هزاران جوان کشور که شکار "اردوی ملی" و "پولیس ملی" پوشالی شده بودند، در "مبارزه" به ضد طالبان بر هدر رفته است! این موضوع برای انقلابیون مائوئیست کشور هویدا بود. اینک، کرزی نسل کش و فاشیست، خودش عوام الناس را آگاه میسازد که خون فرزندان شان، بیهوده در راستای پروسه ی خیانت و فریب رژیم پوشالی ریخته شده است، و این رژیم کدام مشکلی با طالبان، در سراسر دوره ی حاکمیت پوشالی کرزی نداشته است! همچنان این اقرار کرزی، سیلی محکمی است به روی آنعده از بیخبران که کودکانه مدعی اند که "طالبان نیروی مقاومت در برابر اشغالگران" بوده و اما مقاومت آنها، از نوع "مقاومت ارتجاعی" و ناپیگیر است. سازمان کارگران افغانستان، پیوسته اعلام داشته است که گروه ی مزدور و وطن فروش طالبان، نه تنها نیروی "مقاومت" محسوب نمی شود، بلکه نیرویی است که در خدمت پروسه ی اشغال، و تحکیم و دوام این پروسه قرار داشته است. قایل شدن به "مقاومت" تحت عنوان کذایی "مقاومت ارتجاعی/ ناپیگیر" یک ادعای کودکانه و انحراف آمیز است. سازمان ما پیوسته بر آن بوده است که گروه ی طالبان و رژیم پوشالی کرزی، در تبانی و اتحاد آشکار و مخاصمت دروغین باهم، هردو مولفه های تشکیل دهنده ی یک پروژه، یعنی پروژه ی خون و خیانت بوده، و این پروژه ی امپریالیسم، سازنده ی پروسه ی اشغال، و در خدمت تحکیم و تداوم این وضعیت بوده، و در راستای به انقیاد کشانیدن خلق های ستمدیده ی ما به کار گرفته شده است. بنابر آن، کسانی که رژیم کرزی را خطر عمده و طالبان را غیر عمده قلمداد میکنند، از درک این امر عاجز اند که: رژیم پوشالی و "طالبان" دو سوی یک پدیده، بوده، و این پدیده یعنی این پروژه ی امپریالیسم، دشمن عمده ی خلق های افغانستان بوده، و تضاد عمده ی کشور، همانا تضاد خلق های افغانستان با اشغالگران امپریالیست و سگان زنجیری شان یعنی صفبندی رژیم پوشالی-طالبان میباشد. بنابر آن، کسانی که رژیم پوشالی ویا "طالبان" را به تنهایی عمده میسازند، و یا اینکه آن "دو" را جداگانه در نظر میگیرند، اشتباه میکنند. اما پیامد و عواقب این اشتباه، بار آورنده ی انقیاد ملی و به انحراف کشانیدن اذهان عامه بوده است. تلاش جهت اثبات جدا بودن این "دو" منجر به آن میشود که از این "دو" یکی را عمده گی بخشیم، و در نتیجه، رژیم پوشالی را دشمن عمده، و گروه ی "طالبان " را غیر عمده اعلام داریم. ما باید دیالکتیکی بیاندیشم. اما به کار بستن دیالکتیک و بهره گرفتن از قانون تضاد، که پیوسته ما را به شناختن جهت عمده ی تضاد فرامیخواند، نباید در زمینه و متن نادرست به کار گرفته شود. بلکه با کسب درک و شناخت از این امر که رژیم پوشالی-طالبان، یک پدیده است، جهت عمده ی تضاد را تشکیل میدهند، در آنصورت است که ما به درستی فورموله میکنیم که درلحظه ی کنونی، دشمن عمده همانا اتحاد و یگانه گی رژیم پوشالی-طالبان میباشد که در برابر توده های ستمدیده ی ما صف آراسته اند. این اتحاد، که پدیده ی مزدور در خدمت اشغالگران اجنبی را نماینده گی میکند، باید به مثابه ی دشمن عمده ، مورد شناسایی قرار گیرد.

در زمان تجاوز سوسیال-امپریالیسم "شوروی" بر افغانستان، درک ناقص چپ آنزمان از ماهیت ارتجاعی نیروهای کثیف "جهادی" سبب شد که آنها را دشمن غیر عمده اعلام نمایند ، و سپس، حتی تن به مذلت ائتلاف و حتی اتحاد با آنها داده، و به این صورت، از طرفی، چپ انقلابی را از محتوا تهی و حتی خلع نمودند ، و از سوی دیگر، پس از خلع سلاح شدن، به دنبالچه  و سرانجام زائده مبدل گردیده، و سرانجام بوسیله ی رژیم پوشالی و "جهادی"ها از صحنه کاملا کنار زده شدند.

زمانی که دو یا چند  پدیده، از لحاظ خاستگاه، همسویی و شرایط زیست، در تبانی و سرانجام لزومیت مطلق یکدیگر قرار گیرند، این دو،تالیفی میشوند که یک کل را یعنی یک تضاد را میسازند. این تضاد، از آنجایی که مولفه هایی چند، دست کم دو مولفه، در تشکیل این واحد سهیم بوده است، جهت تفریق آن از تضاد هایی که ناشی از اصل همگون اند ،این نوع را تضاد مرکب می نامیم. درک صحیح از این نوع تضاد، کلید درک اشتباهات و انحرافات چپ گذشته، و نیز کلید درک و ارائه کننده ی حل صحیح تضاد عمده در لحظه ی کنونی است. و الا، دو نوع انحراف، از سبب دو نوع درک ناقص، رو نما میگردد. یکی به سوی عمده ساختن خطر "فئودالیسم" شتافته، و همان موضعی را اتخاذ میکنند که رویزیونیست های "رهایی" و "راوا" و بخش های علنی "ساما" کردند و با عمده دانستن خطر "فئودالیئه" به آقا-بلی گویان، و سرانجام مزدوران و زائده های امپریالیسم و اشغالگران امپریالیست مبدل گردیده، و جناح "چپ" رژیم پوشالی کرزی را تشکیل میدهند در سوی دیگر، انحراف "چپ" یا نوع دوم، آن است که به بهانه ی ضدیت با امپریالیسم و رژیم پوشالی دست نشانده، به خلق تعابیری نظیر "مقاومت ارتجاعی طالبان" روی آورده، و بدین ترتیب، خواسته و یا ناخواسته، به تطهیر طالبان و منحرف ساختن اذهان می پردازند. آیا این طالبان که به نسل کشی ها پرداخته اند و عملکرد هایشان نظیر حملات مهاجمان انتحاری اخیر در ولایت فراه، بیشتر از پیش زمینه ی روی آوردن توده ها به سوی گرگان رژیم پوشالی را فراهم نموده، و به این ترتیب، برای رژیم پوشالی مشروعیت میتراشد، بزرگترین خدمت را به اشغالگران و رژیم پوشالی نمی کنند؟ آری! عمکرد های جنایتکاران طالبی، از برای آن است که امپریالیستهای اشغالگر، عمدتا امپریالیسم امریکا، "حضور" یعنی موجودیت اشغالگرانه ی خویش را در افغانستان توجیه کنند. پس، طالبان مصدر توجیه حضور فعال اشغالگران در افغانستان بوده، و به این ترتیب می بینیم که بخشی از پیکر و پیچ و مهره یی از ماشین اشغال اند. از همین رو است که ما رژیم پوشالی و "طالبان" را نه دو پدیده، بلکه دو بخش یا دو جهت از یک پدیده ی واحد، به حساب آورده ایم، و این پدیده ی واحد یعنی مزدوران رژیم-طالبی، را پدیده یی در خدمت اشغالگران امپریالیست دانسته، و بنابر آن، مبارزه بر ضد این پدیده را عمده گی میبخشیم. به این ترتیب، انحرافات راست و "چپ" را رد میکنیم. از همین رو است که ما پیوسته شعار، ( نه با رژیم پوشالی و نه با طالبان، فقط با توده های ستمدیده ی افغانستان) را برگرفته و از آن دفاع نموده ایم.

تضاد مرکب در حیات آلی و عرصه ی بیولوژی:

قبل از پرداختن به تضاد مرکب در حیات آلی و عرصه ی بیولوژی باید گفت که درک ما از این تضاد، ناقض یا انحراف از قانون تضاد که جوهر دیالکتیک است، نبوده، و نه تنها در تناقض یا تباین با فورمولبندی منسجم صدر مائو از تضاد در اثر "در باره ی تضاد" اش قرار ندارد، بلکه گسترش اختصاصی بحث های وی بوده، و در حقیقت، درک ما بر مبنای کار صدر مائو قرار دارد. پذیرفتن تضاد مرکب، هیچگاه به منظور نقض یا نفی (تضاد عمده) و به مفهوم در نظر نگرفتن ( جهت عمده ی تضاد) نیست. ما نیز بر آنیم که:

"درپروسه مرکب تکامل یک پدیده تضادهای بسیاری موجودند که یکی از آنها حتماً تضاد عمده است؛ موجودیت و رشد این تضاد عمده تعیین کننده موجودیت و رشد سایر تضادهاست و یا بر آنها تأثیر می گذارد."

صدر مائوتسه دون

نکته این است که در تضاد مرکب که در حقیقت قطبی وحدت پذیرفته از تضادهای گوناگون است، این قطب میتواند به تضاد عمده و یا به جهت عمده ی یک تضاد مبدل گردد. اگر سابق بر این، جهت عمده ی تضاد و تضاد عمده را تنها در تضاد های ساده در نظر میگرفتند ( و ما اینک با مقایسه ی تضاد ساده با تضاد مرکب است که به درک تضاد مرکب و نیز به تسمیه ی "تضاد ساده" نایل آمده ایم)، اینک میتوان (تضاد عمده) و ( جهت عمده ی تضاد) را در تضاد مرکب نیز به بررسی گرفت. از همین جا است که ما میگوییم که درک ما از این تضاد، ادامه و گسترش فورمولبندی بنیادین صدر مائو در مطالعه ی تضاد هایی است که تشکیل دهنده ی قطبی متشکل از چندین تضاد توحید پذیرفته، میباشند.

تضاد مرکب رژیم پوشالی-طالبان، جهت عمده ی تضاد را در تضاد عمده ی کنونی جامعه ی ما، یعنی تضاد خلق های ستمدیده ی کشور با رژیم پوشالی-طالبان و باداران امپریالیست اشغالگرشان، تشکیل میدهد.

و اما در عرصه ی بیولوژی:

حجره ی عظمی یا جیانت سل (giant cell) به حجره یی اطلاق میشود که از اثر اتحاد حجرات جداگانه ی متعدد، تشکیل می گردد.

حجرات عظمی، از اتحاد چندین حجره تشکیل یافته و حجره ی واحدی را میسازند، اما با اینهمه، حاوی هسته های متعددی میباشند.( خلاف حجره های ساده که حاوی یک حجره اند." مقایسه کنید با تضاد ساده و تضاد مرکب"

این حجرات عظمی چندین هستوی( multinucleate giant cells also known as MGCs)، سویه ها یا سطر بندی های مونو سیت ها یا ماکروفاژ ها اند که ترکیب نوین و واحدی را بوجود آورده اند. از "ایتولوژی" آن که اختصاص بیولوژی و فزیو-پتالوژی  را دارد و مفید بحث ما نیست، میگذریم.

Description: F:\giantcells.jpg

حجره ی عظمی یا (جیانت سل)

لاگانز جیانت سلز ( حجرات عظمی یا دیوآسای لاگانز):

این نوع خاص حجرات عظمی، به افتخار نام آسیب شناس (pathologist) آلمانی، تیودور لاگانز، نامگذاری شده است. همانند ترکیب بسیاری از حجرات عظمی دیگر، ماکروفاژ های اپیتلوید با هم یکجا و ترکیب می پذیرند و به نوبه ی خود، چنین  اشکال چندین هستوی، باهم توحید می پذیرند. ( تضادی مرکب از چندین تضاد، یعنی چندین پدیده یا چندین حجره را می سازند)

پرداختن اختصاصی به آسیب شناسی هایی که این نوع حجره سبب آن میگردد، مفید بحث نبوده، از آن صرف نظر میکنیم.

توتون جیانت سلز ( حجرات عظمی یا دیو آسای توتونز):

این نوع حجرات عظمی که بعضا بنام حجرات عظمی زانتلاسماتیک (Xanthelasmatic giant cell.) نیز یاد میشوند، متشکل از ماکروفاژ های اپیتلوئید مرکب بوده، از اتحاد ماکروفاژهای اپیتلوئید ترکیب می پذیرند. این نوع نیز حاوی هسته های متعدد یعنی حجرات متعدد است که هریکی هسته های مخصوص خویش را دارا میباشند، و جمعا، (تضاد مرکب) توتون جیانت سل را ساخته اند.

حجرا عظمی ناشی از مواد اجنبی (Foreign Body Giant Cells):

این نوع حجرات عظمی، از اثر معروض شدن عضویت به موادی که آنها را نمی پذیرد و بیگانه تلقی میکند، به گونه ی عکس العمل عضویتی به وجود می آید. از قبیل معروض شدن به talc یا طلق و حساسیت در مقابل پودر مگنیزیم سلیکات و سایر مواد cosmetics (آرایشی). همچنان عکس العمل در مقابل خیاطه ها یا suture در عمل جراحی که منجر به تشکل حجرات عظمی میشوند.

این نوع حجرات عظمی، اغلب از اثر معروض شدن به وسایل طبی، پروستز و مواد آلی (bio material) به شکل حجرات بزرگی که از چندین حجره تشکیل یافته و در نتیجه حاوی چندین هسته میباشند به وجود می آید.

Description: F:\Aspiration_pneumonia_(2).jpg

نمونه ی حجره ی عظمی چندین هسته یی که در (اسپایریشن نومونیا) ترکیب می پذیرد.( به شکل الرژی)

انالیز و سنتز در تضاد مرکب:

تضاد مرکب، همانند تضاد ساده، یک تضاد است، و در حقیقت، از اثر کالبد شکافی تضاد های از این دست( تضاد های مرکب) است که ما به نامگذاری آن به حیث تضاد مرکب نایل آمده ایم. لهذا، دو سویه ی این تضاد نیز همانا، انالیز و سنتز آن است. از اثر انالیز آن، میتوان به مولفه های سازنده ی آن نایل شد. (همانگونه که در بیالوژی دیدیم که حجرات عظمی، از حجرات و هسته های گوناگون ساخته شده اند). سنتز آن محصول، انالیز بوده، و همانگونه که در یک تضاد، سنتز عمده است، در تضاد عمده نیز سنتز عمده گی دارد. از آنجایی که سنتز هر تضاد، پدیده یی نو است، لهذا، نمی توان آنرا به شکل وحدت میکانیکی اجزای متشکله آن در نظر گرفت، بلکه ترکیب آنرا به شکل دیالکتیکی باید تشریح نمود.

رژیم پوشالی-طالبان و تضاد عمده در لحظه ی کنونی:

رژیم پوشالی-طالبان یک تضاد، و از نوع تضاد مرکب است. طالبان یک پروژه ی ساخته و پرداخته ی امپریالیسم، عمدتا امپریالیسم امریکا است. رژیم پوشالی حامد کرزی نیز یک حاکمیت پوشالی و ساخته و پرداخته ی امپریالیسم، عمدتا امپریالیسم امریکا میباشد. لهذا، این دو پروژه ی ظاهرا جداگانه، در حقیقت، در همآهنگی و تبانی باهم، مشرکا و متحدانه، از جهاتی ظاهرا متفاوت، در حقیقت، در همسویی تام، در خدمت اشغال، تحکیم اشغال و سرانجام انقیاد افغانستان قرار دارند. اتحاد این "دو"، ترکیبی است، که با وجودی که به زبان بیولوژی حاوی هسته های جداگانه و ستاد های فرماندهی "درونی" جداگانه اند، اما در حقیقت امر، همانند یک حجره ی عظمی، این جدایی "حجره" ها یا مولفه های تشکیل دهنده ی این حجره ی غول آسا ( این قطب یا این تضاد مرکب)، در ترکیب و ادغام با هم، در خدمت امپریالیسم، عمدتا امپریالیسم امریکا قرار دارند.

آنانیکه با ادعای کذایی مخالفت با "طالبان" و فئودالیته، به کاسه لیسان امپریالیسم مبدل شده اند ( نظیر "رهایی" و " راوا") از درک راه ی خیانت پیموده اند. نیز آنانیکه با جداگانه و مستقلانه در نظر گرفتن "طالبان" با آنکه طالبان را نیرویی ارتجاعی میدانند، اما در حقیقت، طالبان را به مثابه ی یک نیروی ضد اشغال در نظر میگیرند. این موضوع ناشی از آن است که آنان "طالبان" را تطهیر میکنند و پوشالی بودن و مزدور و پروژه ی امپریالیسم بودن طالبان را به "فراموشی" می سپارند. با آنکه اینان میدانند که طالبان همانند رژیم پوشالی، ساخته و پرداخته ی امپریالیسم است، اما از آنجایی که آنان قادر به درک تضاد مرکب نیستند، لهذا، با جداگانه در نظر گرفتن "طالبان"، به رژیم پوشالی به حیث دشمن عمده، عمده گی میبخشند. اینان نیز راه ی انقیاد ملی را در آخرین تحلیل خواهند پیمود. آیا در زمان تجاوز سوسیال-امپریالیسم روس بر افغانستان، چپ انقلابی، در سر در گمی تام ناشی از پی نبردن به تضاد مرکب، در ائتلاف و حتی اتحاد با نیروهای قهقرایی "جهادی" مبدل نگردید؟ و آیا آنهمه خونهای ریخته شده، از اثر همین سردرگمی و کلاف شدن تیوریک، بی بر نگردید؟ اینکه اینک حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست) بر حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان خرده میگیرد که این حزب هنوز معتقد به تصفیه ی حساب یک به یک با نیروهای ارتجاعی بوده،و سیاست نخست مبارزه به ضد رژیم پوشالی، و سپس "طالبان" را تجویز میکند، و همان کاری را که چپ دهه ی شصت خورشیدی انجام داد، یعنی فریب تاکتیک (مبارزه ی یک به یک و مرحله یی) را خورده است، اینهمه را درست خرده میگیرد. اما این حزب ایرانی نیز، از آنجایی که پی به انالیز صحیح و درک تضاد مرکب نبرده است، نمی تواند سنتز صحیح ارائه دهد. نتیجه از نگاه ی وی آن میشود که در جمع، باید به ضد هر دو نیروی طالبان و رژیم پوشالی، جداگانه و همزمان رزمید. ما نیز تاکید داریم که باید این هردو را همزمان باید کوفت. اما، مشکل آن حزب ایرانی در آنست که وی نیز همانند حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، طالبان و رژیم پوشالی را جداگانه در نظر میگیرد. اما ما، میگوییم که: باید به ترکیب رژیم پوشالی- طالبان مبارزه کرد. با در نظر گرفتن رژیم پوشالی-طالبان به شکل یک تضاد مرکب، ما را رها و بی نیاز از این انالیز لاطائل میسازد که "طالبان " و "رژیم پوشالی" جداگانه در نظر بگیریم. در نتیجه، سنتز صحیح آن است که ما را هم ازتبلیغ و تمسک به تاکتیک نادرست مبارزه ی چند مرحله یی( یعنی اشتباهی که چپ دهه ی شصت خورشیدی افغانستان و اینک حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان بر آن نهج پوییده اند) نجات میبخشد و هم از تاکتیک نادرست ناشی از درک نادرست مبارزه ی (هم زمان) با دو نیروی "طالبان" و "رژیم پوشالی" درامان میدارد. آری! ما "همزمان" با این "دو" مبارزه میکنیم. اما در صورتیکه با توجه به تز تضاد مرکب، این "دو" یکی بیش نباشند، آنگاه حرفی و سخنی از "همزمانی" و "ه دو" یی در بین نیست. همانگونه که در طبابت، درمان بیماری های ناشی از حجرات عظمی، طوری است که کلیت حجره را ( و البته فارماکوکنیتیک آن از مجرای  اثر مالیکولی است: مقایسه کنید با تسخیر قدرت از طریق ایجاد پایگاه های انقلابی در استراتیژی جهانی جنگ خلق) هدف قرار میدهند، و نه آنکه جداگانه برای هر حجره ی متشکله ی حجره ی عظمی، پتالوژی جداگانه و در نتیجه درمان و دوایی علیحده و خاص و متمایز در نظر بگیرند.

هم از این رو است که جنایاتی که رژیم پوشالی کرزی مرتکب شده است، در آن طالبان نیز، سهیم بوده، و به همین گونه در جنایاتی که طالبان آفریده اند، رژیم پوشالی نیز سهیم است. و این نیز ناشی از آن است که در یک پدیده، مبارزه و وحدت هر دو وجود دارد. مبارزه دایمی بوده، و وحدت، موقت و نسبی است. مبارزه ی رژیم پوشالی با طالبان، و برعکس، چیزی سوای درامه ی "دولت" و "شورشیان متمرد" نیست. حال آنکه این درامه، جهت فریباندن و به انحراف کشانیدن اذهان عامه، و در خدمت استقرار و تحکیم سلطه ی اشغالگران و امپریالیسم بوده است. وحدت رژیم پوشالی- طالبان، همان پروسه ی لازمیت و ملزومیت متقابل این "دو" یعنی این دو جهت یک تضاد مرکب است. برای کسب "مشروعیت" به رژیم پوشالی، سناریوی "طالبان وحشی" که در صورت سقوط رژیم پوشالی بر مملکت مستولی میگردند، تبلیغ میگردد. و برای زدایش گرایش ها و جنبش ملی رهایی بخش، طالبان را به مثابه ی الترناتیف، هرچند یک الترناتیف کاذب و خبیث برای یک نیروی مبارز به ضد رژیم پوشالی در نظر گرفته اند. برای کسانی که مزدورمنشی و قهقرای طالبانی را برنمی تابند، الترناتیف "رژیم پوشالی" و "دموکراسی کاذب و دروغین امپریالیستی" را پرداخته اند. برای کسانی که اعلام میدارند که :

( نه با رژیم پوشالی، و نه با طالبان، فقط با توده ها و به سوی انقلاب دموکراتیک نوین)، برای آنکه به دنبالچه ی طالبان و یا رژیم پوشالی مبدل نشوند، لازم است که درک خویش از (تضاد مرکب) را ارتقا بخشند و به این وسیله، خط درست، یعنی خط انقلاب دموکراتیک نوین را تعقیب کنند. شاید بر ما خورده بگیرند که بیانات سازمان کارگران افغانستان، تلاش عبث ( مشت زدن بر چند سو است) و که باید ( نخست یک را عرصه به در ساخت و بعد با دیگری پرداخت). چنین خرده گیری هایی از سوی کسانی می آید که معتقد اند که در لحظه ی کنونی "نباید طالبان را آماج قرار داد." پر واضح است که اینان تالیان تاکتیک مبارزاتی چندین مرحله یی و ادامه دهنده ی توهمات چپ دهه ی شصت خورشیدی اند. نیز اینکه ما معتقد نیستیم که در لحظه ی کنونی ما ( مشت به هر سو باید کوبید). زیرا که این "دو" یعنی "طالبان" و "رژیم" پوشالی، در یکسویی و همسویی باهم یعنی در خدمت استراتیژی و منافع استراتیژیک امپریالیسم قرار داشته، و پشت روی یک سکه بوده، "دو" پروژه در خدمت پروژه

واحد امپریالیسم یعنی پروژه ی اشغالگری امپریالیستی و مبدل شدن افغانستان به پایگاه ی دایمی امپریالیسم غرب، عمدتا امپریالیسم امریکا میباشند. روی این ملحوظ است که این دو، دو "سر" از گریبانی یگانه، و در وحدت هم بوده، و ایجاب میکند که این "دو" را که از لحاظ ماهوی، یکی یعنی یک پروژه ی کامل اشغال امپریالیستی بیش نیستند، باید آماج قرار داد. هرگونه چشم پوشی از آماج قرار دادن "طالبان" ناشی از انحراف و عجز تحلیل بوده، و از درک ناقص و پی نبردن به تضاد مرکب منشاء میگیرد. این چشم پوشی، چیزی به جز تسلیم طلبی نیست. چپ دهه ی شصت نیز که در تبانی و ائتلاف با "جهادی" ها قرار داشت و (جمهوری اسلامی) را هدف قرار داده بود، در عمل بارها به سر خورد، و بنبست وی گویای این حقیقت بود که وی بار ها در چنان وضعیتی قرار گرفته بود که خنجر های از "پشت سر" جهادی ها یعنی خنجر "موتلفان و متحدان" خویش را تحمل کند. اما آن چپ، از آن زخم ها درس نگرفت و خون های نازنین انقلابیون، در آسیاب ارتجاع و "جهادی" های وطن فروش فروریخت. حال، با درک این مسئله که رژیم پوشالی-طالبان، یک کل واحد یعنی ستاد ارتجاع "داخلی" را تشکیل میدهند، این اتهام بر ما که به جای تاکتیک صحیح (مشت زدن با تمام نیرو به یک استقامت) به تشتت مبارزاتی افتاده ایم، خوانایی ندارد. ما به یک استقامت، و با تمام نیرو ضربه وارد میکنیم، و آن همانا مشت زدن به سوی قطب ارتجاع رژیم پوشالی- طالبان که دشمن عمده ی خلق های ما است، میباشد.

با در نظر داشت بررسی های فوق، مسئولیت  شهادت بیش از پنجاه تن و زخمی شدن بیش از صد تن در حملات انتحاری اخیر در ولایت فراه که توسط مهاجمان انتحاری کننده ی طالبان صورت گرفت، را نه تنها طالبان، بلکه رژیم پوشالی نیز به عهده دارد. این " دو" یک خنجر اند: خنجری که کمر به قتل توده های ستمدیده ی ما بسته است، خنجری که از نیام امپریالیسم بیرون گردیده است!

نگاهی به کاربرد تحلیل تضاد مرکب در دریافت حل صحیح تضاد ها در کشور سوریه و موارد مشابه:

در سوریه، از سویی بشار اسد، دیکتاتوری مطلق العنان بورژوازی بیروکرات را به نمایش گذاشته، و حاکمیت کمپرادوری متمایل به امپریالیست هایی نظیر امپریالیسم روسی را مستقر داشته است، و از سوی دیگر، مخالفین وی از سوی امپریالیسم غرب، عمدتا امپریالیسم امریکا حمایه میشوند. بخشی از نیروهای چپ و کمونیست جهان، طرف اسد را گرفته و به بهانه ی اینکه "دست امپریالیسم از سوریه کوتاه باد" به حمایت از رژیم ضد خلقی بشار اسد پرداخته اند. به حیث مثال، کولکتیف ( کینه ی طبقاتی) اسپانیا که ادعای مارکسیست-لنینیست-مائوئیست بودن هم دارد، به شکل پیگیر، به دفاع از رژیم اسد پرداخته است. نظری به وبسایت آنها در پیوند زیر:

WWW.ODIODECLASE.BLOGSPOT.COM

عمق انحرافات آنها را برملا میدارد.

نیز بخش معتنابهی از نیروهایی که خود را مارکسیست-لنینیست میخوانند، و نیز خوجه ایست ها و بخشهایی از تروتسکسیست ها از رژیم بشار اسد دفاع میکنند. "مارکسیست-لنینیست" ها به این تز استالین استناد میکنند که در غیاب پرولتاریای انقلابی و یا گردان پیشآهنگ پرولتری نیز میشود یک کشور که در مخالفت با سیطره ی امپریالیسم و در دفاع از حاکمیت ملی خویش باشد، موضع ضد امپریالیستی داشته باشد. این مدعیان، از تز مذکور استالین که در خصوص مورد بخصوص تحلیل وضعیت افغانستان تحت حاکمیت امیر امان الله خان ارائه شده بود، تعمیم های خیلی ها نادرست و انحرافی ارائه میدهند. در خصوص آن تز استالین در جایی دیگر خواهیم پرداخت.

از سوی دیگر، مخالفین بشار اسد، بخش های نامتجانسی را تشکیل میدهند. در میان شان، از جواسیس و سرسپرده گان غرب گرفته، تا ناسیونالیست های محدود فکر و سرانجام کمونیست های راستین وجود دارد. اما، عمدتا این سرسپرده گان غرب اند که در جهت عمده ی قطب مخالفان را تشکیل داده است. در چنین وضعیتی، اگر کمونیست های اصیل، به بهانه ی مبارزه به ضد رژیم "دیکتاتور" اسد، در تبانی و ائتلاف با سرسپرده گان امپریالیسم غرب قرار گیرند، در آنصورت، آنها عمیقا تن به تسلیم طلبی خواهند داد. نمونه ی چنان تسلیم طلبی را، با تفاوت های معین که البته زاده ی شرایط زمانی و مکانی هر کشوری است، میتوان در نگرش چپ دهه ی شصت افغانستان یافت: چپی که در تبانی و ائتلاف با (نیروهای آزادیخواه) رونالد ریگان یعنی در هم-سویی با "جهادی" های بدنام قرار گرفته بودند. بنابر آن، در نظر گرفتن رژیم پوشالی بشار اسد و مخالفان پوشالی وی، به مثابه ی قطبی واحد، قطبی که در راستای خدمت به امپریالیسم،و در خدمت تحکیم مبانی حاکمیت بورژوازی کمپرادور قرار دارد، کلید تحلیل درست از اوضاع سوریه میباشد. تفاوت سوریه با افغانستان در این است که در افغانستان، هم رژیم پوشالی و هم طالبان، عمدتا توسط کمپی هم-سو از امپریالیستان ایجاد گردیده و حمایت میشوند، اما در سوریه، در یک سو امپریالیسم روسیه-شرکا به دفاع از بشار اسد قرار گرفته است، و در سوی دیگر، امپریالیسم غرب به سردمداری امپریالیسم امریکا قرار گرفته است. اما ماهیت امر، مشابه به افغانستان است. دو سوی متخاصم، عمدتا از سوی امپریالیسم جهانی حمایه میشوند. لهذا، این مخاصمه، هر نتیجه یی را که در قبال داشته باشد، در صورتی  که دستان امپریالیست ها از مقدرات سوریه کوتاه نشود، به نفع امپریالیسم و به زیان منافع خلق های ستمدیده ی سوریه میباشد. پس رسالت تاریخی و انقلابی کمونیست های اصیل سوریه است که بشار اسد و مخالفان پوشالی اش را به مثابه ی قطبی واحد، قطبی مرکب از رژیم پوشالی و پوشالیان مزدور امپریالیسم غرب در نظر گرفته، و دشمن عمده را چنین درک کنند: قطب واحد رژیم پوشالی- مخالفان پوشالی. لهذا، مارکسیست-لنینیست-مائوئیست های سوریه باید، با مشت های آهنین، با تمام زور، در جهتی واحد، یعنی بر این قطب دشمن عمده ی خلق های سوریه، ضربات آهنین وارد کنند. و این در صورتی شدنی است که استراتیژی جهانی مائوئیستی جنگ ممتد خلق، به مثابه ی استراتیژی مبارزاتی از سوی کمونیست های سوریه اتخاذ گردیده و در عمل پیاده گردد.