سندی از حزب کمونیست اکوادور (کمیته ی بازسازی)

برگردان به فارسی دری: سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)

 

 

Description: http://1.bp.blogspot.com/-dG7Mme9qL8U/UT6PCvDDXHI/AAAAAAAAA8s/DU5e4zgJWJg/s400/PCE.jpg

 

مبارزه بر ضد هوگو چاوز یا دفاع از وی: نبرد بین مارکسیسم و رویزیونیسم

 

"میان حزب و مخالفان به گونه ی دایمی مبارزه میان ایده های مختلف وجود دارد. این {مبارزه} در حزب در تضاد میان طبقات و در اجتماع در تضاد میان نو و کهنه انعکاس می یابد. اگر حزب حاوی تضاد ها یا مبارزات ایدئولوژیک به منظور حل آنها نمی بود، زنده گی حزب به آخر میرسید."

صدر مائو تسه دون

 

مبارزه به ضد رژیم فاشیستی هوگو چاوز-مدورو ی ونزویلا در سطح جنبش کمونیستی و انقلابیون بین المللی متجلی شده است، و مبارزه ای است میان مارکسیسم و رویزیونیسم.

در این نبرد، کمونیست ها و انقلابیون به اندازه ی یک "انچ" هم کوتاهی نشان نمی دهند. اینکه مواضع "خوجه ایستی"، تروتسکیسم، انارشیسم، پراچندیسم و غیره در دفاع از هوگو چاوز قرار دارند، غریب و جای بسا شگفتی نیست. اما شماری از نیرو ها که ادعای مائوئیست بودن دارند، در دفاع از پروسه ی کورپوراتیویستی فاشیستی چاوز-مدورو در ونزویلا قرار گرفته اند. چنان مواضعی، رویزیونیسمی "نو" است که ما باید در برابر آن موضع گیری کنیم. این رویزیونیسم، در حرف از مائوئیسم یاد میکند اما در حقیقت، چیزی سوای اپورتونیسم نیست.

به منظور برانگیختن گفتمانهای بیشتر و مساعد نمودن زمینه اتخاذ مواضع قطعی {در مبارزه به ضد فاشیسم و "مائوئیست "های کذایی} ما موارد زیر را به مثابه ی بخشی از مبارزه ی دو خط در سطح جنبش کمونیستی بین المللی مطرح میداریم، باشد که مبارزات پرولتاریایی،از این رهگذر، پخته گی مطلوب را بدست آرد.

1-برخی از احزاب و سازمانها مدعی اند که حکومت {ونزویلا} مخالف امپریالیسم یانکی است. کدام مدارک این {ادعا} را تایید و تقویت میکند؟ محض اعلامیه های دیماگوجیک (=عوامفریبانه) ی رژیم ونزویلا نمی تواند تاییدی بر این مدعا باشد، حال آنکه حقیقت عملی کاملا معکوس این ادعا است. ونزویلا سومین کشور تامین کننده ی نیازمندی های نفتی ایالات متحده ی آمریکا است، و ماهانه 35 میلیون بیرل نفت به آن کشور صادر میکند، و از این منظر، بعد از عربستان سعودی و کانادا قرار دارد.

ونزویلا اسیر قرضه های خارجی کشور های روسیه و چین بوده و طی یک و نیم دهه ی گذشته، به 135 بیلیون دالر رسیده است. به سال 2012 میلادی، ونزویلا به ارزش 17.6 بلیون دالر از ایالات متحده ی امریکا اجناس وارد کرده است که احتوا کننده ی 43 % واردات از آن کشور بوده است! تحت چنین شرایطی، ونزویلا عمده ترین همکار تجاری امپریالیسم یانکی بوده است. چاوز-مدورو به گونه ی پیگیر در خدمت سیاست ایالات متحده ی آمریکا قرار دارند، همانگونه که خود چاوز میگوید: "از منظر سیاست عملی، اگر آمریکایی میبودم، برای اوباما رای میدادم. و من می اندیشم که اگر اوباما از ویندوارد یا از اهالی کاراکاس میبود، به چاوز رای میداد. من مطمئن هستم."(cnnespanol.com, 30/09/2012). همزمان، هوگو چاوز مارکسیسم-لنینیسم را به هیچ گرفته است. {رجوع کنید به}(http://www.youtube.com/watch?v=2bIl4Uii5GI ). 

قسمی که به وضوح می نگریم، "ناسیونالیسم" و " ضد امپریالیسم" چاوز و مدورو، دروغی است به بزرگی هیمالیا. به منظور درک بهتر مطلب، درسی را که از رفیق استالین آموخته ایم، به خاطر بیاوریم:

"امپریالیسم عبارت از صدور سرمایه به منابع مواد خام بوده، مبارزه ی بیرحمانه ای است که به منظور تصاحب این منابع راه اندازی میشود، مبارزه ای است به منظور تقسیم مجدد جهان و توزیع آن که بگونه ی سبعانه توسط گروه های مالی جدید و قدرت های جدید به منظور حصول "سهمی در آفتاب" *بر ضد گروهبندی های قدیمی و قدرت های کهنه که قرص و محکم بر دست آورد های خویش چسبیده اند، راه اندازی میشود."

2- حزب کمونیست مائوئیست ایتالیا در خصوص چاوز چنین گفته است: "چاوز یک مبارز ضد امپریالیسم امریکا است، که در دفاع از استقلال ملی ونزویلا در زمینه ی مبارزه ی {خلق های} امریکای لاتین قرار دارد."

http://www.proletaricomunisti.blogspot.ir/2013/03/pc-7-marzp-in-morte-di-chavez.html

این عبارت از یک رویکرد کاملا نادرست است. زیرا که ویژه گی فاشیستی و سرسپرده گی حکومت چاوز-مدورو به امپریالیسم را از قلم می اندازد و توده های ستمدیده را به دنباله روی از بورژوازی بیروکراتیک میکشاند. ما در حیرتیم که حزب کمونیست مائوئیست ایتالیا با چنین سطح سیاسی ایدئولوژیکی نازل چگونه مدعی رهبری نمودن بازسازی "جنبش انقلابی انترناسیونالیستی" {یا همان "ریم"} میباشد؟ آیا این {تلاشها} به منظور ایجاد یک (ریم) "نوین" و با حفظ انحرافات عمیق { عمدتا میراث گذشته} نظیر آواکیانیسم و پراچندیسم نیست؟ اگر حزب کمونیست مائوئیست ایتالیا بر این انحرافات خویش و انحرافات دیگر خویش از قبیل انقلابی خواندن نیپال { در وجود حزب کمونیست نیپال مائوئیست- رویزیونیست تحت رهبری موهن بیدیا "کیرن} ابرام ورزد، در حقیقت چیزی سوای دفن نمودن تمام تلاش ها {که مدعی است }به منظور باز سازی جنبش انقلابی انترناسیونالیستی {راه می افتد} انجام نخواهد داد.

3- حزب کمونیست فیلیپین، با نشر اعلامیه یی حمایت خویش را از چاوز اعلام داشت. این موضوع خیلی ها نگران کننده است، زیرا که مبین {آینده ی } جنگ {خلق} فیلیپین است. زیرا که اگر یک {جنگ خلق} دارای یک رهبری پرولتری مستحکم { از لحاظ سیاسی- تیوریک} نباشد، به ساده گی میتوان بر-سخت که به پیروزی نخواهد رسید. حزب ما از مدت بیش از یک سال بدین سو، پیوسته هشدار داده است که بخشی از حزب کمونیست فیلیپین مرتکب شماری از انحرافات شده است، که از آن جمله اند: داشتن مناسبات خوب با خوجه ایست های ICMLPO { یعنی ارتباط با} فاشیست هایی که پروسه هایی نظیر چاوز-مدورو در ونزویلا را حمایت میکنند، حمایت از رویزیونیسم کیوبایی، { و سرانجام} در میان سایر موارد {انحرافی} حمایت از رویزیونیسم مسلحانه ی گروه ی فارک.

چه خوش مان بیاید و یا نه، این ها حقایق {تلخ} اند، و ما باید {در برابر شان} موضع اتخاذ کنیم. بدین منوال، روند انقلابی در فلیپین، معروض به خطر جدی مبدل شدن به یک نیپال دیگر میباشد. دگماتیسم، هرگز در چهار چوبه ی دانش انقلابی مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم گنجیدنی نیست. امپریالیسم گربزانه میتواند باز در آینده دست به بازی کارت زده، و {در چنین صورتی} چرا نگرانی از این احتمال در آینده را دست کم بگیریم که: امپریالیسم در تبانی با طبقات حاکمه ی ارتجاعی در فیلیپین، استراتیژی ضد انقلابی ایجاد نوعی سیستم "رفرمیستی" از قبیل طراز "هوگو چاوز" را معین نموده، و مترافق با آن "توافقات صلح" {یعنی ختم جنگ خلق و خلع سلاح خلق انقلابی} را به تصویب رسانند! خطر تکرار یک نیپال "جدید" خیلی ها افزایش خواهد یافت. کمیته ی مرکزی و تمامی حزب کمونیست فیلیپین باید این مسایل حساس و بغرنج را باید به جدیت تام مورد بررسی قرار دهند.

4- از موضع خط سرخ مائوئیسم، شماری از احزاب و سازمان های انقلابی کمونیستی، طی مباحث علنی، رژیم تحت رهبری هوگو چاوز را مشخصا فاشیستی و سرسپرده ی امپریالیسم ارزیابی کرده اند، و انقلاب دموکراتیک طراز نوین برای ونزویلا، نگره ی خط استراتیژیکی آن احزاب انقلابی است.

در این استقامت، رهبری {خط سرخ} به عهده ی این {نیرو}ها بوده است: حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست فرانسه، حزب کمونیست پیرو، حزب کمونیست اکوادور- آفتاب سرخ، سازمان کارگران افغانستان (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، عمدتا مائوئیست)، حزب کمونیست اکوادور-کمیته ی بازسازی و برخی دیگر از سازمانها در بنگلادیش و ترکیه. ما این گروهبندی مهم خط سرخ را شادباش میگوییم زیرا که در شرایط عدم انسجام ارگانیک تیوریک در یک تشکیلات انقلابی مائوئیستی بین المللی {واحد}، حول مسایل مهم و برجسته ی جنبش کمونیستی در مبارزه ی طبقاتی، موضع سرخ اتخاذ گردیده است. تیوری مارکس ، وظایف یک حزب انقلابی سوسیالیستی را چنین مطرح میکند: " وظیفه ی {حزب} آن نیست که به اختراع برنامه ها جهت بازسازی ساختمان {جامعه ی سرمایه داری} بپردازد و با ایادی سرمایه داران به مماشات بپردازد و با دستیاران کاپیتالیست ها به ضرورت بهبود وضعیت طبقه ی کارگر همکاسه شود، و یا به توطئه چینی رو آورد، بل وظیفه {ی یک حزب سوسیالیستی} آن است که مبارزات طبقه ی کارگر را متشکل سازد و این مبارزات را هدایت نماید تا باشد که قدرت {طبقات استثمارگر } را سرنگون نموده، و با ایجاد قدرت سیاسی پرولتاریایی، سازماندهی سوسیالیستی جامعه را از پیش برد." لنین

5- وبلاگ های متعددی در سطح بین المللی در دفاع از رژیم فاشیستی هوگو چاوز نشرات میکنند و که سر سخت ترین شان، وبلاگ کینه ی طبقاتی" از اسپانیا است. این اشخاص، دقیقا نقاب های خویش را به دور انداخته اند، و نه چنان اندی ماه قبل که خود را بسیار "رادیکال" وانمود میکردند، اینک علنا در سنگر دفاع از هوگو چاوز و حکومت وی قرار گرفته و با خط ایدئولوژیک سیاسی مشابه ی "خوجه ایست ها" و "پراچندیست ها که رویزیونیسم و رفرمیسم خالص است، موضع گیری میکنند. ما متوجه شده ایم که این وبلاگ مدافع یک خط سیاه در جنبش بین المللی کمونیستی است که به شیوه ها و طرق زیادی {این دفاع} صورت میگیرد و یکی از این موارد همانا دفاع از فاشیسم چاوز بوده، بدین وسیله میخواهد در میان سازمانهای بین المللی {کمونیستی} انشقاقات بار آورد، و برخی ها را در مسلخ شکاکیت و نوسان کشانیده و حملات خویش را بر سایرین وار آورد. آنها {گرداننده گان وبلاگ "کینه ی طبقاتی} وانمود میکنند در مخالفت با سنتریسم قرار دارند، حال آنکه با دفاع از هوگو چاوز، به اثبات رسانیده اند که اولترا-سنتریست هستند. همه ی این موارد {سبوتاژ های اولترا سنتریستی} در بستر انکار تز کاپیتالیزم بیروکراتیک از سوی آنها، انکار مبارزه ی دو خط، {نادیده گرفتن} تاریخ پربار جنبش انقلابی انترناسیونالیستی، و {در نظر نگرفتن} آموزش های بنیادین حزب کمونیست پیرو رخ میدهد. اینهمه ناشی از آنست که این وبلاگ ریشه در کار عملی در زمینه ی انقلاب پرولتاریایی در اسپانیا نداشته، بلکه میخواهد به گونه ی اپورتونیستی از اتوریته ی جنگ ها{ی عادلانه}یی که هزاران مایل دور تر از ایشان واقع میشود، بهره برداری معامله گرانه کنند. اینکه ایشان جنبش کمونیستی بین المللی را به رگبار اتهامات و توهین می بندند، این شگرد هایشان تداوم نخواهد یافت، زیرا که آنها کاملا به انزوا و سرگردانی کشانیده خواهند شد و در این بی هدفی، عاقبتی سوای تسلیم طلبی {عریان} نخواهند داشت.

6- ما از جنبش کمونیستی بین المللی خواهانیم که در این بحث {حول رویزیونیسم چاوز و نفی تز کاپیتالیزم بیروکراتیک بوسیله ی مدعیان دروغین "مائوئیسم"} به وضوح تام موضع گیری کنند و مواضع سیاسی خویش را بیان دارند. این موضوع یک گفتمان انتزاعی و مجرد نیست، بلکه پیامد های عمیقا عملی را در بر دارد. ما پیشنهاد میکنیم که به ضد مواضع رویزیونیستی و رفرمیستی که مدعی اند که چاوز در امر کاهش در صد فقر و ملی سازی {برخی از } کمپنی های نفتی کاری عظیمی انجام داده است، موضع گیری شود، در غیر آن آیا چنین استنباط نمی شود که مرام کمونیست ها "کاهش" فقر در چوکات سرمایه داری امپریالیستی باشد؟ {و یقینا که مرام کمونیست ها چنین نیست و مرام شان باژگون نمودن سرمایه داری و تاسیس سوسیالیسم بوسیله ی انقلابات قهر آمیز میباشد.} آیا ملی سازی در چهارچوبه ی یک دولت بورژوایی میتواند خدمت به خلق { و در جهت سوسیالیسم} محسوب شود؟ آیا یک رهبر محض با ارائه ی سخنانی چند به ضد "ایالات متحده ی امریکا" و "الیگارشی" میتواند یک بورژوای "انقلابی" به حساب آید؟ به نوبه ی خویش، به ضد مواضع رویزیونیستی که خواهان درآمیزی مارکسیسم با بولیواریانیسم اند، و سراپا ارتجاعی اند، مبارزه میکنیم. کارل مارکس کبیر، در حیات {سیاسی} خویش، به ضد رهبر بورژوا سیمون بولیوار و توهمات بناپارتیستی وی {توهمات بولیواریسم} مبارزه نموده است.

http://www.marxists.org/espanol/me/1850s/58-boliv.htm

انقلاب بولیواری یک {تز و انقلاب} ارتجاعی بورژایی و در دفاع از جریان کنونی کاپیتالیزم بیروکراتیک در کشور های آمریکای لاتین بوده، و عمیقا در مخاصمت و مخالفت با کمونیسم علمی قرار دارد. از همین رو است که هوا خواهان {انقلاب } بولیواری، به گونه ی مستقیم یا غیر مستقیم، دشمنان مارکسیسم اند. ما کمونیست ها که در اکوادور، پیرو، برازیل و سایر کشورهایی که دارای رژیم های فاشیستی طراز و همکار با {فاشیسم} ونزویلا اند، زنده گی و مبارزه میکنیم باید در خصوص {شناخت} این مسئله {یعنی فاشیسم کاپیتالیزم بیروکراتیک} موضع روشن داشته باشیم، در غیر آن در دام امپریالیسم، ارتجاع و رویزونیسم خواهیم افتاد.

کمیته ی باز سازی

حزب کمونیست اکوادور

11/03/2013

 

 

منینینتبیسمنبتسیشمنبتمیسشنتبسنمیشتبمشیسنبتسینمشتبسنیمبتشیسمنبتیسشمنبتنیسشمتبی). ببkیییینه ی مبارزه ی {خلق های} امریکای لاتین قرار دارد."ست:یشود."میشود، ست.دار آن بر ام مدارک این {ادعا} را تایید و تقویت میکند؟

(

یییطططی

ییییییی

 

ااین

ای( ). ))