حمله ء اپورتونیستی " حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان" علیه صدر گونزالو را درهم شکنیم!

 

حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، اخیرا در سندی که در پاسخ به پاسخ حزب کمونیست ایران "م.ل.م" ارائه داده است، باز دست به حمله ء اپورتونیستی علیه صدر گونزالو و کاربرد خلاق حقیقت جهانشمول مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در شرایط مشخص پیرو، زده است.

اگر حزب کمونیست ایران"م.ل.م" از نگاه پسا مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی در برابر مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم و دست آورد های حزب کمونیست پیرو و جنگ خلق در آن کشور حقیرانه ژاژخایی میکند، اینک حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، از موضع سنتریستی و کوزموپولیتانیستی از نادرستی "اندیشه ء گونزالو" یاد کرده و آنرا در ضدیت با مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم قلمداد کرده و آنرا با رویزیونیسم "راه پراچندا" در یک ردیف یاد میکند.

چنین رویکرد به (اندیشه ء گونزالو) ناشی از درک ناقص و آواکیان زده گی این حزب است. آواکیانیست ها که هژمونی تیوریک خویش را بر جاا گسترده بودند، مائوئیسم را از صدر گونزالو و حزب کمونیست پیرو به گونه ی ناقص و به اصطلاح "سر و ته بریده" اقتباس نموده بودند. آنها از دیالکتیک عام و خاص "خبری" نداشتند، و با کوزموپولیتانیسم خویش، مدعی به کارگیری حقیقت جهانشمول مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم بدون به کارگیری خلاق آن در شرایط مشخص هر کشور بودند. چنین رویکردی، در ضدیت با دیالکتیک مائو و در جهت خلاف تکامل ایدئولوژی پرولتاریایی قرار داشت. با آنکه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان ظاهرا با آواکیانیسم مقاطعه کرده است، اما هنوز نسخه ء کلاسیک آنرا راهنما قرار داده است. آواکیانیسم از همان آغاز، انحرافی آشکار، و در ضدیت با مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم، علیه صدر گونزالو و دست آورد های جنگ خلق در پیرو موضع گرفته بود. تز رویزیونیستی و بورژوایی "کیش شخصیت" را که دشمنان کمونیسم نشخوار میکردند، آواکیان و اصحابش علیه رهبری کبیر صدر گونزالو و علیه آنچه لنین کبیر "رهبران برگزیده ء پرولتاریا" میگفت، اقامه کرده و آنرا در خورد احزاب دنباله رو خویش نظیر حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان دادند. تاثیرات زیانبار آن رویکرد اپورتونیستی به مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم و تز مائوئیستی "رهبری کبیر" حزب و انقلاب، سبب گردیده است که امروز حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، در شرایطی که جنگ خلق در پیرو مشغول فایق آمدن بر "پیچ در راه"‌است، هم-آوا با رویزیونیست ها و جواسیس سیا، بر اندیشه ء گونزالو بتازد. عملا فرقی میان نگاه ء حزب رویزیونیست (پاتریا روجا)، برژنفیست های (حزب کمونیست پیرو) و رویکرد حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نسبت به اندیشه ء گونزالو و حزب کمونیست پیرو (راه درخشان) وجود ندارد. اینها همه (اندیشه گونزالو) را که به کارگیری خلاق مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در شرایط خاص پیرو است رد میکنند. نگاه انحرافی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان چنان است که "اندیشه گونزالو" را انحرافی یا زائده ای بر مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم القا بدارد. حال آنکه "اندیشه گونزالو" چیزی جز همان مائوئیسم نیست که در پیرو به کاربسته میشود. درک ناقص و اپورتونیستی حزب کمونیست(مائوئیست) افغانستان از "اندیشه گونزالو"‌ناشی از آن است که این حزب هنوز نمی داند که "اندیشه ء راهنما" چیست؟ اندیشه ء راهنما، جنبه ء خاص حقیقت جهانشمول و عام مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم بوده،‌و بدون این تخصیص، حرفی از کاربست حقیقت عام مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیست نمی تواند در میانه باشد. اگر حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، از حمله بر اندیشه گونزالو هدفی جز حمله بر مائوئیسم و انقلاب در پیرو را دنبال نمیکند،‌چرا در برابر حزب کمونیست (مائوئیست) ایتالیا که آن هم تز "اندیشه راهنما"‌و "رهبری کبیر"‌را قبول دارد، اما باز هم در منجلاب هم-کاسه بودن با سنتریست ها غرقه است، نمی تازد؟ چرا؟ به خاطر آنکه این حزب "ایتالیایی" با حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان از یک آبشخور که تبانی و همدستی با سنتریست ها است، آب میخورند. هنگامی که حزب سنتریست و کوزموپولیتانیست ایتالیایی مانحن فیها، در برابر تز مائوئیستی (کاپیتالیزم بروکراتیک) موضع گرفته، و مرگ هوگو چاوز را که کارگزار کاپیتالیزم بروکراتیک و اجنت امپریالیسم بود- برای توده ها تسلیت گفت، چرا صدایی از حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان در رد آن موضع گیری ضد مائوئیستی بالا نشد؟ چرا حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان با سنتریست های حزب کمونیست هند (مارکسیست-لنینیست) ناگزالباری و حزب کمونیست (مائوئیست) ایتالیا مشغول ایجاد یک مرکزیت "مائوئیستی" سنتریست هستند. حال حزب "کمونیست" ناگزالباری در حزب کمونیست هند (مائوئیست) مدغم شده است، و ویروس سنتریسم خویش را در آن حزب نیز زرق میکند. هر چند حزب کمونیست هند (مائوئیست) از قبل نیز نسخه ای از کوزموپولیتانیزم را نماینده گی میکرد، و با آنکه صدر چارو مزومدار و خط وی را نماینده گی میکرد، از اندیشه ء راهنمای وی یاد نمی کرد، اما اینک که با سنتریسم عریان حزب "اجیت" مدغم شده است،‌ممکن است بیش از پیش در منجلاب سنتریسم فرو رود. این روند، اگر چنین شود، واضح است که تاثیرات ناگواری در پیشروی جنگ خلق در هند برجا خواهد گذاشت، و روند شکل گیری یک جنگ خلق پیروزمند را سد خواهد کرد. رفقای حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست فرانسه در سندی که به تحلیل مواضع اجیت پرداخته اند،‌به درستی یاد آور خطر سرایت سنتریسم حزب "ناگزالباری" در حزب کمونیست (مائوئیست) هند،‌و عواقب ناگوار آن برای جنگ خلق در هند،‌ شده اند.

بیایید از قلم "اجیت" رهبر حزب کمونیست هند (مارکسیست-لنینیست) ناگزالباری بخوانیم:

اخیرا یک تلاش مشخص جهت تبلیغ این نظر در جنبش بین المللی مائوئیستی جریان دارد.] ببینید به پروژه: اندیشه راهنمای انقلاب: قلب مائوئیسم; که مشترکا بوسیله ء سازمان کارگران افغانستان (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست، عمدتا مائوئیست)، حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست بنگلادیش، حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست-مائوئیست فرانسه و مورد تایید مرکزیت مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی بلژیک فرا پروریده شده است. نامه ء سرگشاده به جنبش بین المللی کمونیستی از سوی این احزاب بیان میدارد که " در زمان ما، مائوئیسم به مثابه ء مارکسیسم-لنینیسم مائوئیسم، سنتز ایدئولوژی طبقه کارگر، فقط به مثابه ء اندیشه ء راهنما در هر کشور میتواند موجودیت یابد، پیشآهنگ را در هر کشور با در نظر داشت تضاد های داخلی بسوی راه اندازی جنگ خلق نضج بخشد.[

این ]رویکرد[ نخست بوسیله ء حزب کمونیست پیرو به پیش برده شده، بعدا توسط حزب کمونیست نیپال (مائوئیست) تکرار گردید.

هر تطبیق خلاق مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم که منجر به پیشروی موفقانه ء انقلاب میشود ( که عبارت از به کارگیری آزمون شده در پراتیک است) مطمئنا منجر به یک درک و نگاه عمیق نسبت به مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم میشود. حتی ممکن است ایده ها و مفاهیم جدیدی را به میان کشد، که مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم را غنی خواهد ساخت. اما ضروری ( اجتناب ناپذیر) نیست که این اهتمامات یک اندیشه جدید را عرضه دارد. حتی کمتر ضرورت می افتد که جهشی جدید به مرحله نوینی را مثلا از قبیل اینکه تکاملی همه جانبه در مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم را عرضه دارد.

 

می بینیم که دگما-سنتریست فوق، همان حرفی را در خصوص اندیشه راهنما میزند که حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان بر آن است. بی جهت نیست که این دو حزب، هم-آوا با هم-قماش ایتالیایی خود در صدد ایجاد مرکزیتی سنتریستی بر آمده اند. سازمان ما خواهان ایجاد یک مرکزیت بین المللی است، اما مادامیکه پای نفی اندیشه راهنما که قلب مائوئیسم است در میان نباشد، نمی توان با چنان احزاب سنتریست، پیش رفت. اگر این سنتریست ها،‌دست از مواضع ضد انحرافی و غیر مائوئیستی خویش بردارند و بسوی مائوئیسم گذار کنند،‌میتوان با آنها پیشروی بسوی ایجاد یک مرکزیت مائوئیستی اصیل را استقبال کرد و به پیش رفت، و الا، نفی و طرد دست آورد های جنگ خلق در پیرو و نفی اندیشه ی گونزالو که رانه ء جنگ خلق در پیرو و همان مائوئیسم در شرایط خاص پیرو است، نه تنها مورد تایید ما نیستٰ ، بلکه قویا در برابر چنین سنتریسمی موضع گرفته و با تمام نیرو خواهان و در صدد درهم شکستن چنین خط اپورتونیستی هستیم.

حال سنتریسم اجیت را به نوشته ء زیر از حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان مقایسه کنید:

"... بگذار که ما به صراحت بگوییم که هدف شعله جاوید همانا میدان های پراتیکی توده یی جنگ خلق در آن کشورها میباشد. همین میدان های پراتیکی مبارزاتی مستقیم توده یی بود که درستی مارکسیزم- لنینیزم- مائوئیزم و نادرستی " اندیشه گونزالو" و" راه پاراچندا" را بخوبی نمایان ساخت."

بیایید از قلم صدر گونزالو بخوانیم که اندیشه ء راهنما یعنی چیست؟

"مائوئيسم ما را به انديشه گونزالو رهنمون ميشود كه بكاربست خاص حقيقت جهانشمول در واقعيت مشخص جامعه پرو و شرايط مشخص مبارزه طبقاتی امروز است"( دربـاره كارزار اصـــلاح مبتنی بر مطالعه ســند "انتخـابـات نـه! جنگ خلق آری")

می بینید که صدر گونزالو "اندیشه گونزالو" را "بکاربست خاص" حقیقت جهانشمول مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در "واقعیت مشخص جامعه پرو و شرایط مشخص مبارزه طبقاتی" میداند نه "راه" یا "اندیشه"‌ای انکشاف یافته تر از مائوئیسم و نه اندیشه ای متعالی تر یا "نوین" تر از مائوئیسم.

اینکه چرا اجیت و همتای "افغانستانی" اش چرا در برابر اندیشه راهنما موضع گرفته اند، ناشی از فقدان درک دیالکتیکی ایشان است. آنها از جنبه های خاص و عام درک به هم نمی رسانند. از همین رو، در چاله ء درک انحرافی از اندیشه راهنما افتاده، و سپس آن "درک انحرافی"‌خود را نفی کرده،‌و به مثابه ء یک "انحراف" مورد نفی و سرانجام طرد قرار میدهند.

باز بیایید از قول صدر گونزالو بخوانیم:

" ماركسیسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، بويژه مائوئيسم كه بكاربست خلاقانه آن در اينجا، در اين كشور، انديشه گونزالو است"( دربـاره كارزار اصـــلاح مبتنی بر مطالعه ســند "انتخـابـات نـه! جنگ خلق آری")

می بینیم که بر خلاف نظر اجیت، در اینجا هرگز موضوع بر سر یک "اندیش جدید"‌یا یک "جهش " در مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم نیست.

یک اندیشه راهنما، نظیر "اندیشه مائوتسه دون"‌در صورتی که مستعد و سپس واجد شرایط و خصوصیات مبدل شدن به یک "ایسم" باشد،‌میتواند،‌به آن تبدیل شود. اما،‌این سخن هرگز به آن معنا نیست که هر اندیشه راهنما را باید از منظر مبدل شدن به یک "ایسم" سنجید. نیز هرگز به این معنا نیست که اندیشه راهنما یعنی فراتر از مائوئیسم رفتن. نیز به این معنا نیست که اندیشه راهنما روزنه ای باشد بسوی خارج شدن از چوکات مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم. اندیشه راهنما،‌همان مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است که در پراتیک مشخص هر انقلاب و در هر کشور،‌جنبه ء عملی شدن می یابد. حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، که از "نادرستی اندیشه گونزالو" سخن میگوید،‌در حقیقت، برداشت ناقصٰ، بل نادرست خویش از مائوئیسم و تز مائوئیستی اندیشه راهنما را به نمایش میگذارد. همانگونه که صدر مائو تاکید ورزیده است، کاشف تز اندیشه راهنمای انقلاب، نخست خود صدر مائوتسه دون بوده است. از همین رو بود که مارکسیسم-لنینیسم-اندیشه مائوتسه دون،‌به مثابه ء اندیشه راهنمای انقلاب خلق چین خلق چین را بسوی رستگاری و انقلاب دموکراتیک نوین هدایت نمود. آنچه مایه التباس شده است این است که انکشاف و تکامل بعدی اندیشه مائوتسه دون که بعدا مائوئیسم نامیده شده است در سالیان انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین،‌به نادرست هنوز مارکسیسم-لنینیسم-اندیشه مائوتسه دون خوانده میشده است. همین التباس سبب گردیده است که سنتریست هایی چند هنوز بر تسمیه ء اندیشه مائوتسه دون ابرام ورزند،‌و سنتریست های "مائوئیست" منکر وجود اندیشه راهنما شوند. در خصوص اندیشه گونزالو باید گفت که این اندیشه، مختص به پیرو بوده،‌و برد جهانی نداشته است. اگر میداشت، از حد "اندیشه راهنما"‌بیرون شده به یک ایزم مبدل میگردید. به همین قسم، مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم اندیشه ء سراج سکدر،‌مختص به بنگلادیش بوده،‌و مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم اندیشه ء ابراهیم کایپاککایا به ترکیه اختصاص دارد. در مورد خاص افغانستان،‌ما بر آنیم که خط سرخ صدر اکرم یاری،‌در شرایطی که رویزیونیست ها و سنتریست ها خود را انک "اندیشه مائوتسه دون" و "مائوئیسم"‌میزنند، همان خطی است که مسیر اندیشه راهنمای انقلاب افغانستان را تعین و تشخص بخشیده است. از همین رو است که اندیشه راهنمای انقلاب افغانستان را (اندیشه صدر اکرم یاری) خوانده و ایدئولوژی سازمان خویش را مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم اندیشه اکرم یاری میخوانیم. این اندیشه،‌اندیشه انقلاب و پرولتاریای خلق ما است،‌البته بی آنکه این اتهام را بر تابیم که انگار ما مائوئیسم را با چیزی افزون بر آن عوض کرده باشیم. آری! ایدئولوژی ما در سطح جهانی، یعنی ایدئولوژی ما به گونه ء عام، همان مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است، و در سطح "ملی"‌و کشوری،‌ما تطبیق خلاق آن حقیقت عام در شرایط کنکرت کشور خویش را، مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم اندیشه ء اکرم یاری میخوانیم. این است دیالکتیک عام و خاص در نگاه به ایدئولوژی پرولتری در سطح ملی و بین المللی. عدم درک این موضوع، به درک های سنتریستی و کوزموپولیتانیستی پا خواهد داد.

در خصوص اندیشه صدر گونزالو باید گفت که به تایید و تاکید صدر گونزالو،‌این رابطه متقابل دیالکتیکی میان جنبه خاص و عام یک پدیده بوده است که در اندیشه ء گونزالو منجر به کشف حقیقت جهان شمول مائوئیسم به مثابه یک مرحله نوین، عالی تر و سوم در ایدئولوژی پرولتاریایی شده است:

"...سنتز بما اجازه فهم سند و صفت مميزه ماركسيستی آن را ميدهد؛ فهم اينكه چرا امروز حزب در ارزيابی از ماركسيسم بر اساس نظريه ماركسيستی ـ لنينيستی ـ مائوئيستي، انديشه گونزالوئی اعلام ميدارد كه مائوئيسم مرحله جديد، سومين و عاليترين مرحله است."( دربـاره كارزار اصـــلاح مبتنی بر مطالعه ســند "انتخـابـات نـه! جنگ خلق آری")

 

 

همه کمونیست ها بر آن اند که حقیقت عام مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم باید به گونه خلاق در شرایط خاص هر کشور،‌ به کار بسته شود. آیا این به کار بست، لازم نیست یک تسمیه داشته باشد؟ بخشی از منکران و دشمنان مائوئیسم، با درک کودکانه خویش چنین پروپاگند میکنند که تسیمه یک اندیشه به نام یک فرد، ناشی از کیش شخصیت یا فرد گرایی است. این همان تز پوسیده ء کیش شخصیت بورژوایی است که در برابر اندیشه راهنمای حزب و انقلاب قامت شکسته ء خویش را می افرازد. اگر چنین می بود، چنین رویزیونیست ها،‌هرگز به خود می بایست این "اجازه" را ندهند که خویشتن را "مائوتسه دون اندیشه" بنامند! اگر در خصوص صدر مائو اطلاق اندیشه، جنبه ء انفرادی و کیش شخصیت نداشته باشد که ندارد، چرا ما چنین برچسبی را در خصوص اندیشه ء گونزالو و اندیشه ء ابراهیم کایپاککایا بزنیم؟ سنتریست های منکر اندیشه ء راهنما، هنوز نمی دانند که اندیشه چی است. هنوز نمی دانند که حتی فرد که می اندیشد، هرگز انفرادی نمی اندیشد،‌و هر اندیشه ای،‌ولو هر قدر "انتزاعی"‌و "انفرادی"‌جلوه کند،‌ مبین نگاه و موضع طبقاتی ویژه و ممثل خواست یک جمع است.

ریزه خواران خوان آواکیانیسم که برداشت ناقص و اقتباس سر و ته بریده ء باب آواکیان از نظریات صدر گونزالو و اندیشه گونزالو ( را که فورموله کننده ی مائوئیسم به مثابه ی مرحله ء‌جدید، عالی تر و سومین است) گرفته اند، حال می آیند و به اندیشه ء گونزالو،‌به اندیشه ای که مائوئیسم را برای نخستین بار کشف نمود،‌می تازند! از همین جا است که ما به ماهیت اپورتونیستی تازش و نگاه شان به درستی پی میبریم.

بیایید باز مشت محکمی از صدر گونزالو به دهان یاوه باف سنتریست ها را به خوانش بگیریم:

"ما صاحب يك ايدئولوژی پر افتخار هستيم يعنی ماركسيسم ـ لنينيسم ـمائوئيسم، عمدتا مائوئيسم. اين ايدئولوژی قدرتمندترين سلاح در جهان امروز است. ما بكاربست خلاقانه اين ايدئولوژی يعنی انديشه گونزالو را صاحبيم." ( دربـاره كارزار اصـــلاح مبتنی بر مطالعه ســند "انتخـابـات نـه! جنگ خلق آری")

 

قسمی که در فوق مذکور است، اندیشه ء گونزالو چیزی جز "بکاربست خلاقانه" مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم نیست. سنتریست ها باید نخست برای بار چندم- اما این بار به دقت- نوشته های صدر گونزالو را بخوانند. حزب کمونیست ایران (مارکسیست-لنینیست-مائوئیست) که در خط پسا مارکسیستی-لنینیستی-مائوئیستی رویزیونیسم آواکیانی سقوط کرده است، حتی ترجمه ء‌خویش از نوشته های صدر گونزالو را نادیده گرفته و همانند سنتریست ها و به تبعیت از "مرشد"‌خویش،‌مدعی میشود که "اندیشه گونزالو"‌یک انحراف و زائده ای بر مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است. با توجه به نوشته های خود صدر گونزالو، شکی باقی نمی ماند که ادعای مخالفان و اتهامات شان بر اندیشه ء گونزالو چسبندگی ندارد. مخالفان اندیشه گونزالو،‌از آنجایی که در جهت مخالف به کاربست خلاقانه مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در پیرو ( و نیز در کشوری) قرار گرفته اند، دانسته یا نا دانسته در برابر مائوئیسم صف آرایی کرده اند. از همین رو است که ما مکررا و موکدا اعلام میداریم که حمله ء اپورتونیست ها علیه اندیشه گونزالو را با دفاع راستین از مائوئیسم و تز مائوئیستی (اندیشه ء راهنما) درهم خواهیم شکست.

صدر گونزالو نیک میدانست که سنتریست ها و منحرفان، در برابر مائوئیسم و در برابر تطبیق خلاق آن در کشور های مختلف صف آرایی نموده و خواهند نمود. از همین رو است که این پرسش بنیادین را و پاسخ به آنرا به میان کشیده است:

"ما صاحب يك ايدئولوژی پر افتخار هستيم يعنی ماركسيسم ـ لنينيسم ـمائوئيسم، عمدتا مائوئيسم. اين ايدئولوژی قدرتمندترين سلاح در جهان امروز است. ما بكاربست خلاقانه اين ايدئولوژی يعنی انديشه گونزالو را صاحبيم. پس بگذاريد اذهان را مسلح كنيم. اذهان بيشتر و بيشتری را عميقتر از پيش مسلح كنيم؛ افکار خلق را فتح کنيم، دستانش نيز مسلح خواهد شد."

 

برخی از سنتریست ها، میخواهند بالای صدر گونزالو انتقاد کنند و سرانجام وی را نفی کنند که چرا بجای مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم، اکثرا از مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم، عمدتا مائوئیسم یاد کرده است. حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نیز زمانی بر ما تاخته بود که به انحراف (عمدتا مائوئیسم) دچار آمده ایم. تروتسکیست های "از دنیا بی خبر"‌نیز به زعم خودشان مدعی اند که در افغانستان دو جریان "مائوئیسم " و "عمدتا مائوئیسم" با هم رقابت میکنند! برای آنکه ببینیم که میان مائوئیسم و "عمده گی " آن نه تنها دیوار چینی وجود ندارد بلکه مسئله بر "دویی"‌ و نفی یگانه گی این دو نیست،‌بیایید باز از صدر گونزالو،‌که امروزه عمدتا آماج حملات دشمنان مائوئیسم است، نقل قول کنیم:

"ياوه های فوكوياما در مقابله با تاريخ باد هوا شده و نبرد ميان ايدئولوژيهای طبقات گوناگون ادامه يافته است: از بنيادگرايان عرب و دينشان گرفته تا نئوليبرالها و نئوپوزيتيويستها و فاشيستها با انواع مختلف ايدئولوژی بورژوائی شان، و همينطور ما كمونيستها، منجمله در جنگ خلق تحت رهبری حزب كمونيست پرو با ايدئولوژی علميمان كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم نام دارد. بدين ترتيب بار ديگر ياوه ها و تئوريهای دروغين بورژوازی دود ميشود و بهوا ميرود."

 

می بینیم که برای صدر گونزالو،‌مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم ایدئولوژی علمی طبقه ء ما است.

و راستی چرا عمدتا مائوئیسم؟

"چگونه بايد به حملات ايدئولوژيك اينان پاسخ گوئيم؟ بايد اينان را بطور همه جانبه افشاء كنيم، نقاب فريبكارانه و متعفنشان را از هم بدريم، و با ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم و اربست آن در واقعيت مشخص، با اينان مقابله كنيم. ماركسيسم تنها ايدئولوژی حقيقی بلحاظ علمی است. اين ايدئولوژی ميتواند كوه ها را از جای بر كند و جهان را واژگون ساخته، دگرگون كند. ايده اليسم فقط ميتواند تصويری وارونه از واقعيت ارائه دهد"

 

صدر گونزالو از آنجایی که یک دیالکتیسن کبیر و شاگرد نابغه ء صدر مائو بود، تاکید میورزد که مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم همانند هر پدیده ء دیگر، یک سنتز است، و در این سنتز، عمدگی از آن مائوئیسم است. البته هستند عده ای سنتریست که هنوز چنین می انگارند که چنین عمده گی قایل شدن،‌ناشی از درنظر نگرفتن مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم به مثابه ء یک کل واحد است! جواب چنین سنتریست هایی را صدر گونزالو قبلا داده است و تاکید ورزیده است که مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم یک کل واحد است. اما این کلیت مانع و نافی آن نیست که جنبه ء عمده در آنرا از نظر دور داریم. از نظر دور داشتن جنبه ء عمده ء آن، چه در تیوری و چه در پراتیک منجر به نفی عالی بودن و نوین بودن و جهانشمول بودن مائوئیسم از سوی سنتریست ها شده است. ما در اسناد سابقه ء خویش زیانها و انحرافاتی را که در جنبش بین المللی کمونیستی از سبب در نظر نگرفتن عمده گی مائوئیسم رخ داده است،‌به بررسی گرفته ایم. در اینجا صرف موکدا اعلام میداریم که ایدئولوژی ما همانند ایدولوژی صدر گونزالو و حزب کمونیست پیرو،‌مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است، و جهت آنکه دیالکتیکی مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم را به بررسی گیریم، از عمده گی آن یاد میکنیم.

 

باز بیایید از صدر گونزالو نقل کنیم که چگونه اصرار میورزد که ایدئولوژی ما به صورت عام همان مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است، و این در اختصاص به شرایط مشخص هر کشور است که تطبیق خلاق آن مطرح میشود:

"ماركسیسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم بعنوان حقيقت جهانشمول مطرح است و انديشه گونزالو كه برای ما عمدگی دارد، بكاربست خلاقانه آن حقيقت جهانشمول به شرايط مشخص ماست."

 

می بینید که وی اندیشه ء گونزالو را صرف (بکاربست خلاقانه آن حقیقت جهانشمول) یعنی مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم میداند. آیا کمونیست ها جز این میخواهند؟ آیا کمونیست ها از (بکاربست خلاقانه ء‌حقیقت جهانشمول مائوئیسم) در کشور های خویش یاد و دفاع نمی کنند؟ پس چرا زمانی که نام صدر گونزالو و اندیشه ء وی که همان (بکار بست خلاقانه حقیقت جهانشمول مائوئیسم در کشور پیرو است) یاد میشود، سنتریست ها بر آشفته و در برابر آن موضع میگیرند. به این جز هستری ضد صدر گونزالویی و هستری ضد مائوئیستی نمی توان نام نهاد. حاملان چنین هستری، مصاب دگما سنتریسم منحطی اند که با مائوئیسم هیچ ارتباطی ندارد.

به مثابه ء یک مشت کوبنده به دهان این دگما-سنتریست ها،‌این جمله از صدر گونزالو را نقل می آوریم:

"عنصر عمده در انديشه گونزالو، معين كردن مائوئيسم بعنوان مرحله جديد، سومين و عاليترين مرحله است."

 

می بینیم که موضع ما در رد منکران تز اندیشه راهنما و اپورتونیست خواندن آنها کاملا صحیح است. آنها از آنجهت علیه اندیشه گونزالو صف آرایی میکنند که "نیک میدانند"‌که این اندیشه ء گونزالو است که مائوئیسم را بعنوان مرحله جدید، سومین و عالیترین مرحله معین کرده است. آری! این اندیشه ء گونزالو است که در آن مائوئیسم عنصر عمده است! از همین رو است که سنتریست ها بر ضد اندیشه ء گونزالو و بر ضد عمده گی مائوئیسم علم زرد دگماتیستی خویش را برافراشته اند.

از آنجایی که دگما سنتریست ها به اینکه "مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم" یک سنتز است پی نبرده اند، از همین جهت است که در برابر عمده گی مائوئیسم یعنی در برابر پذیرفتن مائوئیسم به مثابه یک مرحله تکاملی کیفیتا نوین در ایدئولوژی پرولتاریا یعنی در پذیرفتن مائوئیسم به مثابه ء مرحله ی عالی تر و سومین در مارکسیسم، سخت جانی نشان میدهند. از آنجایی که آنان با دیالکتیک خاص و عام بیگانه اند، اندیشه گونزالو و کلیت اندیشه ء راهنما را نفی میکنند. حال آنکه‌ صدر گونزالو،‌صریحا اندیشه ء خویش را بکاربست خلاق مائوئیسم در پیرو خوانده و آنرا اصل خاص کمونیست های پیرو میداند:

"نكته اينجاست كه در مطالعه (يك سند، یك پديده ـ مترجم) بين آناليز و سنتز تضادی وجود دارد. همين تضاد است كه باعث جهشی در  شناخت ميشود. اگر به اين تضاد درست برخورد نشود به بروز مشكلاتی در برخورد همه جانبه به ايدئولوژی پرولتری می انجامد. در اين حيطه، اينست سرمنشاء ناتوانی در اتخاذ موضع ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم بعنوان حقيقت جهانشمول و بينشی كه كمونيستهای جهان را متحد ميكند و انديشه گونزالو بعنوان اصل خاص كمونيستهای اين كشور، مشخصا انقلاب پرو. موضعی كه جهت تحليل از اوضاع بين المللي، اوضاع سياسی كشور، حزب و سه سلاح معجزه آسا، يا كار توده ای و غيره در پی استفاده از نقل قولهای مجرد است بر ناتوانی از فهم ماركسيسم بعنوان يك كل واحد مبتنی است. موضع ما اينست كه ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم راهنما و مركز است؛ محوريست كه همه چيز حول آن ميچرخد؛ اينست كه بما اجازه فهم پديده ها، استنتاج قوانين حاكم بر آنها و بنابراين دگرگون كردن طبيعت، جامعه و ايده ها را ميدهد."( دربـاره كارزار اصـــلاح مبتنی بر مطالعه ســند "انتخـابـات نـه! جنگ خلق آری")

 

 

قسمی که فوقا میخوانیمٰ، صدر گونزالو صریحا مشخص میدارد که "اندیشه گونزالو بعنوان اصل خاص کمونیستهای این کشور،‌ مشخصا انقلاب پرو" مطرح است. با اینهمه، اگر هنوز منکران اندیشه راهنما و فریفته گان سراب کوزموپولیتانیسم هنوز در برابر تز مائوئیستی اندیشه ء راهنما موضع اتخاذ میکنند،‌ناشی از دگما-رویزیونیسم شان خواهد بود.

یکی از علل اساسی فرو لغزیدن به مغاک سنتریسم و دگما-سنتریسم برخی از مائوئیست ها- و در نتیجه دور شدن شان از مائوئیسم- همانا در درک میتافزیکی شان از بکاربست حقیقت عام نهفته است. صدر گونزالو، در همان مصاحبه ء مشهور خویش، در پاسخ به پرسش مطروحه از سوی (ال دیاریو) که : چرا اندیشه ء گونزالو؟، چنین پاسخ ارائه میکند:

(صدر گونزالو: ماركسيسم همواره بما آموخته كه مشكل در بكاربستن حقيقت عام نهفته است. صدر مائوتسه دون بشدت بر اين نكته اصرار داشت كه بدون تلفيق ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم با واقعيات مشخص، رهبري انقلاب امكان پذير نيست؛ تغيير نظم كهن، نابودي آن و ايجاد نظم نوين امكان پذير نيست. بكاربستن ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در انقلاب پرو، انديشه گونزالو را بوجود آورده است. انديشه گونزالو در مبارزه طبقاتي خلق ما، عمدتا پرولتاريا، در مبارزات بي وقفه دهقانان و در چارچوب وسيعتر انقلاب جهاني شكل گرفته است؛ در ميانه اين نبردهاي تكان دهنده و با بكاربستن وفادارانه حقايق عام به شرايط مشخص كشورمان شكل گرفته است. ما قبلا آن را انديشه راهنما ميخوانديم. و دليل اينكه امروزه حزب از طريق كنگره عبارت انديشه گونزالو را قبول كرده، اينست كه با تكامل جنگ خلق در انديشه گونزالو جهشي رخ داده است. خلاصه اينكه، انديشه گونزالو چيزي نيست جز بكاربستن ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در واقعيت مشخص ما. و معناي اين حرف اينست كه انديشه گونزالو بطور مشخص براي حزب ما، براي جنگ خلق و انقلاب كشور ما عمده است. و من ميخواهم روي اين نكته تاكيد كنم. ولي براي ما اگر به ايدئولوژي خود از زاويه اي جهانشمول نگاه كنيم، يكبار ديگر تاكيد ميكنم، مائوئيسم عمده است.‏)

 

قسمی که فوقا میخوانیم صدر گونزالو صریحا اعلام میدارد که (اندیشه گونزالو چیزی نیست جز بکار بستن مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در واقعیت مشخص ما). آیا ما نیز در سطور بالاتر همین موضوع را اعلام نداشتیم؟ اگر موضع ما را سنتریست ها نمی پذیرند، بیایند و بیان صریح صدر گونزالو را یکبار دیگر- اما اینبار به دقت- بخوانند. یقینا که اگر دست از اپورتونیسم بردارند، دیگر بی جا و دروغ آجین ادعا نمی کنند که اندیشه ء گونزالو "نادرست" و "یک انحراف نظیر راه پراچندا"‌است. همانگونه که دفاع از استالین، دفاع از مارکسیسم-لنینیسم بود، دفاع از صدر گونزالو، دفاع از مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم است. صدر گونزالو، استالین مائوئیسم میباشد. دفاع از صدر گونزالو،‌دفاع از ایدئولوژی بین المللی پرولتاریا است، و برچسب "کیش شخصیت" صدر گونزالو، همن بنجل تاریخ زده و بورژوایی است که از زبان خروشچف مرتد در خصوص "کیش شخصیت استالین" اقامه شده بود. صدر مائو خود صریحا اعلام داشته بود که بورژوازی برای مقابله در برابر پرولتاریا، رهبران پرولتری را به "کیش شخصیت"‌متهم میسازد. تز "کیش شخصیت"، فصل مشترک بورژوازی و دگماسنتریسم است. دگما سنتریسم، با "چپ نمایی" و مبارزه با به اصطلاح "کیش شخصیت"، در بهترین حالت، اپورتونیسم "چپ" را نماینده گی میکند. اما از آنجایی که در اساسات مائوئیسم قایل به تجدید نظر و نفی تز های مائوئیستی "رهبری کبیر" و "اندیشه راهنما"‌است، ماهیت اپورتونیسم راست خویش را برملاء میدارد.

صدر گونزالو نیز ماهیت اپورتونیستی و رویزیونیستی "کیش شخصیت" را که ورد زبان رویزیونیست ها در مقابله با رهبران پرولتری شده بود، چنین برملاء میدارد:

(ما طبق ديدگاه لنين عمل كرده ايم كه ديدگاه صحيحي است. كيش شخصيت يك فرمولبندي رويزيونيستي است. لنين عليه نفي رهبري بما هشدار داد و گفت طبقه ما و حزب و انقلاب نياز دارند رهبراني براي خود پرورش دهند. بعلاوه لنين بر ضرورت ايجاد يك گروه از رهبران اصلي و يك رهبريت تاكيد گذاشت. اينجا تفاوتي وجود دارد كه شايسته تاكيد است. يك رهبر كسي است كه مقام معيني را اشغال ميكند؛ در حاليكه يك رهبر طراز اول و رهبريت، بنا به درك ما، نشانه شناسائي رسمي حزب و آتوريته انقلابي است كه در جريان مبارزه دشوار حاصل شده و محك خورده است. اينها كساني هستند كه درتئوري و پراتيك قابليت خود در رهبري و هدايت ما بسوي پيروزي و دستيابي به آرمانهاي طبقه ما را به اثبات رسانده اند.

خروشچف براي ضديت با رفيق استالين بحث كيش شخصيت را پيش كشيد. ولي همانطور كه ميدانيم اين بهانه اي براي حمله به ديكتاتوري پرولتاريا بود. امروز گورباچف بار ديگر اين موضوع را بميان آورده؛ يعني همان كاري كه زماني رويزيونيستهاي چيني ـ ليوشائوچي و دن سيائوپين ـ كردند. پس اين يك تز رويزيونيستي است كه در جوهر خود عليه ديكتاتوري پرولتاريا و رهبري و رهبران روند انقلابي موضع گرفته تا بتواند سر انقلاب را از تنش جدا كند. در مورد مشخص ما هدف اينست كه جنگ خلق را از رهبريش محروم سازند.)

 

آری! دگماسنتریسم حزب کمونیست(مائوئیست) افغانستان نیز خواهان آن است که "سر انقلاب" پیرو را از "تن" اش جدا کند. از همین رو است که لبه ء تیز "نقد" خویش را متوجه ء اندیشه ء گونزالو و تز "رهبری کبیر" ساخته است.

باب آواکیان، با توجه به عشق سرشاری که پرولتاریا و سایر زحمتکشان خلق پیرو به رهبری کبیر خویش داشتند، عقده مندانه و برمبنای سبوتاژ رویزیونیستی، از کیش شخصیت گونزالو یاد میکرد و وی را "دگماتیست" میخواند. امروزه نسخه برداران و میراث داران نسخه ء کلاسیک آواکیانیسم، "دگماتیسم" آواکیان، را تا سطح "نادرست"‌خواندن اندیشه ء گونزالو " به پیش" جهش داده اند. پاسخ این اپورتونیست ها را صدر گونزالو "از قبل"‌چنین داده است:

"خلاصه آنكه، بزرگترين اختلاف، اختلاف اساسي در نقطه عزيمت ماست. نقطه عزيمت ما ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم، عمدتا مائوئيسم است كه با توجه به شرايط مشخص كشور ما بكار بسته شده است. و ما باز هم تاكيد ميكنيم، اين ويژگيهاي مشخص نشانگر قلابي بودن اتهام باصطلاح دگماتيسم است كه بما مي بندند. آنها اينكار را به نيابت اربابانشان انجام ميدهند.‏"

 

ما در پاسخ به حملات رویزیونیست های "سازمان انقلابی افغانستان" همانگونه که از نیرو های و تشکلات مائوئیستی کشور دفاع کردیم، به دفاع از مواضع ضد رویزیونیستی و ضدد اپورتونیسم ساایی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نیز برخاستیم- البته بی آنکه از یاد بریم که می باید با خود حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان نیز یک مبارزه دو خط را جهت به کرسی نشستن مائوئیسم اصیل به پیش بریم- و پاسخ تین هسیائو پنگیست های سه جهانی را دادیم. با اینهمه، مادامیکه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان به حملات خویش بالای صدر گونزالو بزرگترین مفسر مارکسیسم-لنینیسم-مائوئیسم در جهان- ادامه دهد،‌ما مبارزه دو خط را عمدگی خواهیم بخشید، و تاخت های اپورتونیستی آن حزب را بی جواب نخواهیم گذاشت. قسمی که قبلا نیز گفته ایم، هرگاه این حزب از سنتریسم ضد گونزالویی خویش دست بکشد، ما نیز به مثابه ء یک تشکیلات مائوئیستی،‌بیش از پیش با وی هم-آوا خواهیم بود، و مشترکا مبارزه علیه رویزیونیست های رنگارنگ را از پیش خواهیم برد. اگر این حزب در رویکرد اپورتونیستی خویش ابرام ورزیده و بیش از این بیراهه پیماید، اصول حکم میکند که گزیری جز آن نخواهیم داشت که به استقبال انتاگونیسم روانه شویم.

24 می، 2014 میلادی

سازمان کارگران افغانستان (م.ل.م)